تبليغاتX
محمد آقاسی - وقتي همه خوابيم ...
بازدید : مرتبه
تاريخ : جمعه هشتم مرداد 1389

 

از ابراهیم حاتمی کیا تا رضای امیرخانی

وقتي همه خوابيم ...

 

علم مدرن و پسامدرن يا اثبات پذير بودن و ابطال پذير بودن گزاره ها در علم ، چنان به دنياي امروز غلبه يافته كه ديگر در آن سخن گفتن از علم پيشا مدرن و تمسك جستن به برهان ،‌كار بيهوده و مهملي شناخته مي شود. به بيان تركي حمد (1383) سخن از فرهنگ جهانی است که پایه های آن تنها بر یک منبع شناخت یعنی منبع تجربی استوار است ؛ منبعی که شالوده دانش مدرن را تشکیل می دهد . پیروزی این منبع شناخت و یکه تازی آن در سیطره فرهنگی در پی انقلاب سوم (انقلاب تکنولوژیک) به معنای از میدان به در رفتن هر منبع شناخت دیگری است که تاب رقابت را نیاورده است. روالی که از فرانسیس بیکن آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. نظام مبتنی بر حس و نفی هر گونه منبع شناخت دیگری و از اين روست كه نظام كمّي بر قواعد و رفتار علمي حاكم شده ، تعداد مقالات به ارتقاء در سازمان علم كمك مي نمايد ،‌ تعدد رفرنس دهي در مقالات در حُكم علمي بودن است ، میزان دیده شدن در مجامع علمی دلیل علمی تر بودن و ... .

 اين امر را در بسياري از نوشته هاي علمي و غير علمي جامعه ايراني هم مي توان جُست و اين يعني وقتي است كه همه خوابيم و نمي دانيم به كدامين سمت و سو حركتمان مي دهند. تنفس در فضاي علم مدرن باعث مي شود تا ريشه هاي فرهنگي علم قطع گردد و تنها روشي عقلي محسوب گردد كه با حس و تجربه همزاد باشد. این هم زاویه ای جدید است به کتاب نفحات نفت امیرخانی . هم مدح می توان کرد با این نظرگاه او را و هم نقد.

مشی و روال او در نوشته های غیر رمانی و غیر داستانی ، بر پایه برهان و استدلال است و نه میزان و تعدد رفرنس. این همان نقطه فراموش شده جامعه علمی ماست. همین کتاب را به سنت دیرینه سایر کتابهای امیرخانی به برخي از اساتید محترم دادیم و با نگاهی گفتند که چون منبع و ماخذ ندارد ، قابل مطالعه نیست! این مشی امیرخانی چه بداند که این کار را می کند و چه نداند ، ستودنی است چون ریشه در بوم ما و فلسفه و حکمت اسلامی دارد و سنتی پسندیده خواهد بود. درست مثل کاری که در رمان نویسی دارد انجام می دهد و تلاش می کند به گفته خودش روایتی برگرفته از سیاق روایت قرآنی را به مخاطب عرضه کند ، نه روایت مبتنی بر تورات و زبور و انجیل . او همين امر را در نشت نشا فرياد مي زند - و كاش به همان اصلي كه در ذيل اشاره اي به آن خواهم نمود پايبند مي بود.-

اما همین جا باید به مبنای کتاب او یا به عبارت صحیح تر از اصول موضوعه مباحثش ایراد گرفت که در چرایی نگاشتن در صفحه 16 کتاب نوشته :«این کتاب ، نفحات نفت ، در حقیقت همان جلد صفرم نشت نشا است ! آن روز ، منتقد هم سن که حسب اتفاق فنی خوانده بود و کارِ مهندسی هم شغل ِ اول ش   بود ، به هم راهِ دانش جویی که جامعه شناسی خوانده بود ، مرا راهنمایی نمودند که " داداش ! تا وقتی شیرِ اتصال کارخانه خودروسازی به نفت وصل است ، سوال ِبومی تولید نمی شود" ... » و اینجاست که باید گفت که این همان نگاهی است که فضای مهندسی تشدید کننده آن است. همان نظر جدی به عالم محسوسات که اگر علم بومی هم تولید شود ، در حاشیه فرهنگ غرب تولید شده و برازنده انقلاب و جامعه انقلابی که داعیه تمدن سازی دارد نیست تا در این علم بماند و یا چنین علمی بسازد و ذيل ديگران تعريف شود. برای تولید سوال بومی احتیاج به بازخوانی علم غربی است و بازسازی علم اسلامی و حالا ازاینجا می توان به نسبت نفت و عدم تولید چنین علمی پرداخت.

 او مثل هر كتابش بر كليد واژه هايي پافشاري  ،‌ و در اين كتاب «مدير سه لتي» را محور بحث و بررسي خود قرار داده و او را كه وابسته به شير نفت است و دولت را از اين زاويه نقد مي كند. قانون را «قانان» شده مي پندارد و از بي كارآفريني سخن مي گويد. ورزش را نفتي تحليل مي كند و به قصه و رمان و فيلم دفاع مقدس هم ،‌ وقتي نفتي بشوند پرداخته. حتي احزاب از قلم نفتي اين كتاب بي بهره نيستند و سرانجام مدل هاي توسعه را نيز بحث كرده .

با این مقدمه ، به اول راه می رسیم و اینکه از اینجا به بعد ، نفحات نفت را چگونه بررسی کنیم ؟ نفحات نفتی که داستان نیست ، یک نوشته و مقاله برای مجامع علمی هم نیست و مخاطب عام و خاص دارد و همین طور خوانندگان پر و پا قرص نویسنده ، آن را دنبال می کنند. هنوز زماني از انتشارش نگذشته در جامعه اي كه به طور ميانگين سي و چند دقيقه مطابق آمار رسمي مطالعه مي كنند و نزديك به سه ساعت تلويزيون مي بيند ، به چاپ دوم و سوم مي رسد. نه اين كتابش كه باقي كتابهايش هم به حدي پرفروش هستند كه به قول خودش ارتزاق نفتي نداشته باشد.

در مقايسه ، لزوماً قاعده «اين هماني» جاري نيست و دو طرف مقايسه شده شبيه و يا عين يكديگر نيستند، بلكه تلاش مي گردد تا با مقايسه فهم بهتري نسبت به آنها پيدا كرد. از اين رو مقايسه يك كارگردان مولف كه فهم درست تك اثر او در گرو درك مجموعه آثارش نهفته است – مثل ابراهيم حاتمي كيا- با رضاي اميرخاني در اين نكته ظريف نهفته است كه براي بررسي «نفحات نفت» نه از ابتداي كتاب بلكه بايد از نخستين اثر او «ارميا» آغاز گردد. فهم كارگردان مولف و آثارش از لابلاي آثارش شدني است ،‌ اما فهم نگاه او و دغدغه هاي اوست كه مي تواند ما را به لايه هاي زيرين اثرش راهنمايي كند. فيلمساز مولف، از ابتدا اين قرارداد را با تماشاگر خود منعقد مي کند که آنچه روايت خواهد کرد نگاه خاص خود به منظور تبيين يک نگرش خاص است. چنين فيلم هايي برخلاف انتظار، آثاري به شدت پيچيده و چندلايه اند که از عهده هر کارگرداني ساخته نيست. سينمايي به شدت خلاقانه و مبتني بر طراحي هاي بديع در مضمون و ساختار. مخاطب اين گونه فيلم ها بايد احساس کند که به درکي تازه از مضمون آن نائل شده است. اينكه او چرا و چگونه و به چه موضوعي پرداخته است.

 با اين روال ،‌ مي توان خطوط فكري اميرخاني را در كتابهاي پيشينش جُست ، نگاه او را درك كرد و دغدغه هاي ذهني اش را يافت و پرسشهاي خودمان از او را پاسخ گفت. پرسشهاي بين الاذهاني كه شكل مي گيرد و دراين مدت بارها و بارها از من و امثال من پرسيده مي شود. مثلا اين كه چرا اميرخاني نويسنده داستان و رمان بايد به پديده فرار مغزها در «نشت نشا» بپردازد و يا جستاري در فرهنگ و مديريت نفتي كشور را ارائه دهد؟ خودش در صفحه 136 كتاب سرلوحه ها مي نويسد:

« مدرسه اي كه بوديم ،‌گاهي وقت ها انشاي رفقا را مي نوشتيم . بعضي اوقات آن قدر در نخِ اين معرفت مي افتاديم كه فرصت نمي شد انشاي خودمان را بنويسيم. سالها از آن روزگار گذشته است. اما هنوز هم بازي همان بازي است ... باز هم مجبوريم انشاي ديگران را بنويسيم ،‌چرا كه نمي نويسند ،‌و اين فرصت را از آدم مي گيرند تا انشاي خودش را بنويسد ... » و اين يك خشوع  هنرمندانه هم هست چرا كه او درست پا جايي مي گذارد كه كسي نگذاشته و خوب هم اين كار را مي كند. كسي كه انتقاد مي كند چرا او براي فرار مغزها مي نويسد كتابي رساتر در اين باب پيدا كند تا او ننويسد و ما كه اصلا كتابي در اين زمينه نيافتيم. به علاوه اينكه كتاب پرفروش است و نسل جوان و دانشجو كه آينده سازانند مي خوانند و قطعا تاثير مي گيرند و بعدها هم تاثير مي گذارند. اين نكته مثبت و نقطه قابل اتكاي كارهاي اوست.

ولی مساله امیرخانی چیست ؟ خیلی واضح است که او بومی پسندد و برای همین تلاش می کند. پیشتر گفتم که او از نگاه خود کتاب نفحات نفت را بر این مبنا نوشته که علت تولید نشدن مساله بومی و سوال بومی را شرح و بسط دهد. بخشی از کتاب نشت نشا را به عنوان تنها راهِ آب بندی به نام علمِ بومی اختصاص داده است و در صفحه 31 نوشته است:

« ... ما حتا بايد روش شناسي ِ علمي مان را نيز خود توليد كنيم تا براي يافتن ِ جواب مجبور به توليد علم شويم. سال هاست كه بابِ توليد ِ علمي در اين مملكت بسته شده است. از شور و نشاط علمي هيچ خبري نيست. دانش گاه هايي كه در آن علم توليد نشود و زوركي تدريس شود ،‌ بدل مي شوند به گورستان هاي علمي ...» و در كتاب سرلوحه ها هم وظيفه ي خود را توليد قصه با رنگ و بوي ايراني مي داند كه همان توليد رمان بومي است. كتابهايي هم كه از جنس مقاله بلند هستند را با اين دغدغه بومي شدن مي نويسد.

اما چرا اميرخاني كه ده روز با ره بر را مي نويسد ،‌ انتقادي مي نويسد؟ چرا چنين بي محابا نقدهايش را مطرح مي كند؟ و به گمان من راهبردي و كاربردي مي نويسد و دلسوزانه نقد مي نمايد. چرا راجع به بسياري از موضوعات به خودش اجازه اظهارنظر مي دهد؟ و مگر او رُمان نويس نيست ؟ در «فرزندانِ زنِ زيادي جلال!» صفحه 208 كتاب سر لوحه ها از نسبت اش با آل احمد سخن به ميان آورده است و در ذيل بخش جلال و ما گفته : « ما كه مي گوييم يعني نويسندگان بعد از انقلاب ... داستايوفسكي در جايي گفته بود ما همه از زير شنل گوگول به در آمديم . همين را محمود دولت آبادي در شكلي ديگر گفته بود كه ما همه در تاريك خانه هدايت ظاهر شديم. وبگذار من اينگونه بگويم كه ما همه فرزندان زيادي جلاليم ! جلالي كه به آموخت روش روشنفكر ايراني بودن را ... » و جلال منتقد بود و روشنفکر هست. چرا که مثل بقیه همین جامعه را نمی بیند و به دنبال بهین است. ازاين روست كه از امير خاني و امثال او نبايد انتظار مجيز گويي صرف حتي از سرباز سر چهارراه يك خيابا در شهرستان دورافتاده جمهوري اسلامي را داشت. كار ساده اي است تخطئه امثال اميرخاني و اَنگ چسبانيدن كه آنها هم از مسير نظام يا حتا اسلام خارج شده اند! به راحتي مي توان او را هم خراب كرد. اما بايد فرقي باشد ميان ما و خان اَخته قاجار كه به گفته عبدالله مستوفي در كتاب شرح زندگاني من ،‌ به خاطر شرايط خاص زندگيش بسيار ديگران را تحقير مي كرد و از جمله ، نويسندگان را «فرني خور» مي خواند و شما كساني كه هنوز دهنشان بوي شير مي دهد بخوانيد و بفهميد.  

 

 

 



به قلم محمد آقاسی
پيوندها
آرشیو مطالب