
دومين برنامه چهارده گام عملي بهتر زيستن در برنامه سلام تهران شبكه تهران هم به تاريخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۹ از ساعت ۸ تا ۹ صبح اجرا شد. خانم دكتر بدري السادات بهرامي مهمان برنامه ام بودند. در ذيل چكيده اي از بحثهايي كه در برنامه مطرح نموده ام و نظراتم در زمينه نقش اميد و آرزو در داشتن زندگي بهتر مطالعه مي فرمائيد. گام نخست ، به بحث پيرامون «فيل و فنجون آرزوهاي ما» پرداخته شده. به خاطر اينكه تلاش دارم با سرعت در اين فضا اطلاع رساني كنم - چون هيچ مطلبي از كل برنامه ما بر روي فضاي نت نيست- ممكن است نگارش و ويرايش متن ايراداتي داشته باشد كه پيشاپيش عذرخواهي مي كنم.
گوشه اي از برنامه را هم كه به همت برادر عزيزم محسن آقاسي آماده گرديده بود را هم بنا بود ببینید که متاسفانه آپلود نشد. امیدوارم این اتفاق هم به زودی بیفتد. از آقای فیض نژاد هم که زحمت طراحی کمیک استریپ را کشیدند تشکر می کنم.
گام دوم بهتر زیستن را به لطف خدا دوشنبه هفته بعد با حضور دکتر سید ضیاء هاشمی عزیز و با موضوع «نقش الگو در داشتن زندگی بهتر» بر خواهیم داشت.
امید و آرزو واژه های آشنایی هستند که همیشه در زیست اجتماعی از آنان استفاده می کنیم. اما از آنجا در زمان نداشته ها و ناداریها بیشتر به لفظ و لبان ما این کلام می گنجد و مورد استفاده قرار می گیرد ، و شاید همین جاست که ضرب المثل فارسی «در نومیدی بسی امید است» شکل می گیرید. در واقع اگر امید به درستی در انسان شکل گیرد، مایه گرمی و حرارت زندگی انسان و سبب ایجاد شوق و شور در راه رسیدن به هدف هاست. انسانی که وجودش از امید و آرزو تهی است. از نعمت شادابی و نشاط بی بهره است. در نتیجه، از پویایی و پیشرفت باز خواهد ماند. آری ، انسان نامید را باید مرده خواند و با امید می توان ذهن ، روح و روان فرد و جامعه را زنده نمود.

امیدوارى مقوله اى است که با فعالیت و تلاش همراه است و از سه جزء «شناختى» و «عاطفى» و «حرکتى» تشکیل مى شود. باغبانى را در نظر بگیرید که در ذهن خود ثمرها و نتایج کارش را - که باغستانی سرسبز و آباد است - تصور مى کند و آن را مطلوب مى بیند. از این رو، نوعى دلدادگى در او پدید مى آید و آرزوى داشتن چنین باغى را مى کند و سپس به منظور تحقق آن به فعالیت مى پردازد.
بر این اساس همواره با دو نوع تیپ ایده آل از انسانها مواجهیم و دونوع شخصیت را مي بينيم :
الف) انسانهاي نا امید : که پیوسته بر این موضوع تکیه می کند که تا کی باید کار کرد ؟ معنای زندگی چیست ؟ چه فایده ای از زندگی کردن می بریم ؟ و دارای زندگی تلخ و بی روحی هستند.
ب) انسانهای امیدوار: که سرشار از نشاط می گویند :« تا شقایق هست ، زندگی باید کرد.»
اما حفظ اعتدال در هر چیزی مناسب و دارای اهمیت است به طوری که جنبه تفریطی آن نا امیدی را در پی دارد و جنبه افراطی آن هم به آرزوهای دراز و دست نیافتنی تبدیل می گردد. چرا که وجود انسان کمال گرا به سمت دست یابی به هر آنچه که توانایی داشته باشد میل خواهد نمود و آرزوهای سیری ناپذیر کفاف عمر کوتاه انسان را هر میزان که طولانی هم باشد نخواهد داد.فراط در آرزوها می تواند انسان را از مسیر اصلی و اساسی زندگی خارج کند و به پرتگاه هلاکت نزدیک گرداند.

دوره نوجوانی و جوانی دورانی است که ذهن و نیز زیست آن اجازه می دهد تا جوان به آرمانها و امیدهای بیشمار زندگی خویش فکر کند و آرزوهایی را برای خویش ترسیم کند. اما ذکر دو نکته در اینجا و در این مورد ضروری به نظر می رسد :
اول: جوان باید در دوره جوانی طوری تربیت شود تا امید همواره با او باشد . به طوریکه در دوران پیری و در زمانی که نیروهای جوانی را از دست داده است بتواند با ابهره گیر ی از این گنجینه ، زندگی بهتری را در پیش بگیرد.
دوم: با توجه به قدرت خلاقه بالای ذهن در دوره نوجوانی و جوانی ، احتمال پا گذاشتن در فضای تخیل و توهم برای او هست. خانواده باید هم به لحاظ فیزیکی شرایطی را فراهم کند که فرزندش تخیل بیش از حد و اندازه نداشته باشد و هم به جهت معنوی و روحی آموزشهای لازم را دیده باشد که امیدواری را به جای تخیلهای بی موردی چون : ماشینی خواهم خرید اینچنین یا خانه ای آنچنان کنار بگذارد. در واقع باید به جوان مرزی میان حرکت بین واقعیتها و آرزروها را آموزش داد.

شاید اساس شکل گیری رشته جامعه شناسی را امید به ساختن جوامع مواجه با جنگ در قرن نوزدهم میلادی بتوان جستجو کرد. جامعه شناسان کلااسیک امیدوار بودند چنین رشته ای بتواند مسائل و مشکلات جامعه آ«ها را حل و فصل نماید. از این رو در نظریات آنان چنین فضایی قابل مشاهده است. در واقع آنان جامعه مدرن را آرمانی می دانستند که بشر با رسیدن به آن از مشکلات فزاینده خود می کاهد و به آن جهت می بخشد. عقل خرد و منطق جایگزین هرچه غیر آن می گردد. اما پس از مدتی و با موجه شدن علم مدرن و جامعه مدرن هم با مشکلات پیش رو تمام آرمانها به این معنا فرو ریخت و وبر به عنوان یک جامعه شناس از قفس آهنین جامعه و زندانی شدن در آن سخن به میان آورد.
در واقع توجه به آرمان و جامعه آرمانی با الفاظی چون یوتوپیا و آرمانشهر از مدتها قبل ذهن متفکران اجتماعی را به خود مشغول داشته است به گونه ای که سخن از آرمانشهر امری عادی به شمار می آمده.
در هر حال تا زمان رسیدن به آن جامعه آرمانی جوامع را در نسبت با امید به دو قسم جامعه آرمان گرا و جامعه آرمان گریز می توان تقسیم بندی نمود. جامعه که آرمانهای بلند و بزرگ و دست یافتنی دارد ، پیشرو و با نشاط است و جوامعی که دچار فقدان آرمان هستند و یا آرمانهای آنان به هر علنی دچار خدشه گردند و روحیه خودباوری آنان زایل گردد ، گرچه به ظاهر پیشرفتی هم داشته باشند نمی توانند با روحیه متناسب فرهنگ خود ادامه حیات دهند. جوامع تقدیر گرای صرف ، جوامعی که کار و تلاش در آن ارزش نیست و نیز جوامعی که روحیه مصرف گرایی و مد به صورت فزاینده در آن مطرح شود در واقع با آرمانهای جزئی و پستی روبرو هستند که به طور طبیعی ، آنان را به سمت بی آرمانی سوق می دهد.


