تبليغاتX

چهارسوق - مسیری که فیلم فارسی طی می کند !
چهارسوق

دست نوشته های محمد آقاسی

 

(به بهانه توزیع فیلم «پاتو زمین نذار» در شبکه فیلم های خانگی )

 

 

سینمای ایران همزاد موطن اصلی خود ، یعنی سینمای غرب است.سینمایی که مولد آن سرزمین و مروج و مبین فرهنگ مغرب زمین است. آنگاه که سینما در ایران متولد شد تنها تفاوت جدی اش با سینمای غرب ، در زبان تکلم بود و از این رو این نو زاد  هنري را «فیلم فارسی» نام نهادند. یعنی اگر این سینما با همان منوال در جایی دیگر متولد می شد شاید سینمای عربی ، ترکی و یا زبان دیگر نام گذاری می شد. تفاوت بر سر محتوا نيست ، زبان ارائه متفاوت است. محتوا همان و پيام محتوايي هم همان است. به تعبير مثلهاي قديمي ، «چه كچل حسن و چه حسن كچل».

 نو پدید بودن سینما در ایران ، وارداتی بودنش ، تاخر فرهنگی دانشگاهها و حوزه های علمیه در رویارویی با پدیده های نوین باعث شده بود تا هیچ کس به سینمایی با هویت ملی نیاندیشد ، آان را از آن خويش نداند و طبیعتا بحثهای امروزی که در جامعه پیرامون سینما مطرح است در آن هنگام مطرح نبوده. تنها چیزهایی که مطرح می شده تلاش بی وقفه برای مدرن کردن جامعه ایرانی و تجهیزش به هر آنچه در غرب مدرن دیده می شد بوده و سينما هم جزيي لاينفك از تمدن غرب است.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران عرصه جدیدی برای سینمای ایرانی پدید آمد و چشم انداز تازه ای در برابر آن گشوده شد. عرصه سينمايي كشور با نفي سلطه ديگري بر فرهنگ و تمدن ايراني و خودباوري هنري،  تجربه های جدیدی را در پرونده خود گنجاند و نام سینماگران جوانی هم در پرونده سینمای ایران ثبت گردید. اما با گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و چرخش جدی سینما هم از جهت فرم و هم محتوا ، هنوز گونه ای از سینمای ایرانی که به فیلم فارسی مشهور است را شاهدیم. گونه ای که نه مثل گذشته ولی با میل به گذشته در حال ادامه حیات است. سینمایی که به در گرو دین بودن تن نداده و شاید هم نخواهد داد. علت این امر را­ عده­ای علاقه مندی مخاطب ایرانی به این گونه سینما می دانند. اما نباید فراموش کرد که هنوز سینماگرانی از آن نسل حضور دارند و در این عرصه مشغول به کارند و ذائقه ها را به آن سمت حركت مي دهند.

 از میان آن نسل ایرج قادری هنوز با تاکید بر سبک و سیاق سابق مشغول فیلم سازی است. چهلمین اثر سینمایی این کارگردان پرتلاش سینمای ایران با عنوان «پاتو زمین نذار» در شبکه توزیع خانگی به نمایش درآمد. ظاهرا بناست در اين شبكه توزيع ، خانواده در کنار هم بنشینند و از دیدن فيلم لذت برند. اما به راستی این فیلم این گونه است ؟ بی شک فیلم از جذابیتهای فرم برخوردار است و از کارگردانی که چهلمین اثر خویش را به بازار مصرف فرهنگی عرضه کرده هم جز این انتظاری نمی رود و اساسا در بضاعت نویسنده نیست که در امری که تخصص آنچنانی ندارد حرفی بزند. محتوای فیلم و داستانی که برای مخاطب نقل می شود او را تا مدتها اسیر خویش نگه می دارد چیست ؟ مقوم خانواده هاست يا خير؟

 

 

«پاشا پائیزان» که ایرج قادری نقش او را باز ی می کند مرد متمول و نفر دوم شرکت ارتعاشات صنعتی ایران است و با همسر خویش (مهرانه مهين ترابي) و دختر ازدواج کرده ، حمیرا و پسر جوانش ، حامد زندگی خوبی را طی می کند. بی توجهیهای همسر و فرزندانش به خواستهای او که در سنین پیری پا گذاشته و کم توجهی به سخنانش ، از سوی دیگر مهر زن جوان زیبای بیوه ای به خویش باعث می شود تا «لیلی» را به عقد موقت خود درآورد. از آنجا که تردد او پس از ممحرمیت برای همسایگان لیلی(شيلا خداداد) سوء تفاهم به وجود آورده و پایش به کلانتری می رسد تصمیم می گیرد تا علاوه بر عقد دائم ، منزل دیگری برای لیلی تهیه کند و به همین دلیل پیشنهاد رشوه سیصد میلیون تومانی که از طریق برادرهمسرش که در شرکت او کار می کند را  برای واگذاری نمایندگی دوبی می پذیرد.روز دریافت پول، روز عقد دائم با لیلی است. پول ها بی دردسر به دست پاشا می رسد ، اما او هنگام خرید گل برای رفتن به محضر ، دچار سانحه می شود و به ناچار چند روزی را در بیمارستان سپری می کند. پولها مفقود می شود و به تجویز پزشک پاشا تا یک ماه نباید پا بر زمین بگذارد. آرام آرام خانواده متوجه ازدواج او می شوند. از سوی دیگر کسانی که به او رشوه دادند و کار وعده داده شده را ناتمام دیدند به شدت بر روی او فشار می آورند و با فشار و تهدید پول را طلب می کنند.

 

 

ناگهان ورق بر می گردد. پاشا که به هیچ و پوچ زندگی خویش را با کس دیگر قسمت کرده ، به خود بر می گردد و با برملا کردن ماجرای رشوه با آنکه می توانست این راز را برملا نکند به زندان می افتد. در مسیر بازجوئیها هم برادر زنش را علی رغم آنکه در این ماجرا نقش اصلی را ایفا می کرد ، نوعی از جوانمردی را به نمایش می گذارد. یعنی هم از پول می گذرد و هم از کسی که او را بدنام کرده بود و در مدتی که در اداره نبود به ناجوانمردی تکیه بر مسند او زده بود. لیلی در زندان می آید و از پاشا درخواست فسخ عقدنامه موقت را می کند و به شهرستان و پیش پدر و مادرش باز می گردد.

 

 

در نهایت پاشا از سوي كارگردان تبرئه شده این جریان می شود. او با مظلوميت تمام و تنها به خاطر تنهايي تن به ازدواح مقت داده است و از سويي ديگر خصال پسنديده اي دارد. يكي از خصلتهاي او مردانگي و جوانمردي است و به همين سبب تمايل دارد نامش روي زن جوان قصه ، ليلي ، قرار بگيرد. در اين ميان هم با سرخوردگي از خانواده طبيعي است كه به سمت ازدواج موقت برود. دقت كنيد كه فيلم چه پيامي را براي خانواده ها دارد: هرگاه كوچكترين مشكلي پديد آمد مي توانيد به بيرون از خانواده پناه ببريد و اين پيام حاصلي جز سست شدن خانواده و نيز آمادگي براي از بين بردن خانواده ندارد.جالب آنكه با ازدواج اين مرد هيچ مشكل جدي در خانواده ژيش نمي آيد و همه به زندگي عادي خود ادامه مي دهند و انگار جز مادر خانواده همه به اين مساله بي تفاوتند.

کارگردان تمام تلاش خود را انجام مي دهد كه بگويد كه اين مرد علي رغم تمول مالي تنهاست. تنهايي باعث مي شود كه او به اين نقطه برسد. حتي شعر تيترا‍ژا پاياني كه با صداي نقش اول مرد هم دكلمه مي شود حاكي از تنهايي و نيز تقدير اين تنهايي دارد. به ديالوگي از فيلم كه مكالمه ليلي با پاشاست توجه كنيد :

-  با زنتون مشکل دارید ؟

-   نه

-   بچه هاتون مشکل دارند؟

-   نه

-   ورشکست شدین ؟

-   نه

-  پس چی تونسته اینطوری داغونتون کنه ؟

-  تنهایی

 

پاشا در ادامه هم می گوید که اکنون یک چیزی کم است. چیزی بوده که الان نیست و بعد در صحنه ای که لیلی مودبانه و با محبت کت او را بر تنش می کند ، احساس خو شایندی دارد و در همان صحنه پیشنهاد ازدواج به او می دهد. تنهايي موجب مي شود كوچكترين محبتي مرد را به بيرون از خانواده هدايت كند.

 اما عناصر جدي كه اين فيلم را به فيلم فارسي تبديل مي كند در ذيل به صورت چند مقوله مي آيد:

- غيرت مردانه : پاشا در چند جا از خود غيرت نشان مي دهد كه به نمونه هاي زير اشاره مي شود :

1-  به عنوان دايي ليلي وارد منزل او مي شود تا اورا از اتهام برهاند. غيرتش اجازه نمي دهد كه نه او ونه ديگري لكه ننگ تهمت را به خود بگيرند.

2- حضور ليلي در پاسگاه برايش ناگوار است. خيلي زود خودش را مي رساند و همانجا به او وعده عقد دائم مي دهد. به اين جمله كه به ليلي گفته مي شود دقت كنيد :

«سي سال باهم تفاوت سن داريم ، نمي خوام اگه اتفاقي برام افتاد آلاخون و والاخون بشي»

 

 

- جوانمردي :‌او به راحتي از آبروي خودش مي گذرد و برادر زنش را كه طراح اصلي رشوه گيري بوده ، به حكم كوچكتر بودن و داشتن رابطه نسبي لو نمي دهد. در حقيقت از او مي گذرد تا درسي مردانه به او بدهد كه ديالوگهايي در فيلم هم مبين اين نكته هستند.

- عنصر عشق : ماجراي فيلم بر اين محور استوار است. محوري كه مخاطب را نسبت به هم ديگر در خانواده بدگمان مي كند. در اين زمينه معمولا ديوار بلند توجيه اينكه كارگردان قصه گويي مي كند ، بلند است. اما نمي توان منكر تاثيرات سوء فيلمها هم شد. از ديگر سو اين مسيري است كه فيلم فارسي طي مي كند. در فيلم فارسي بايد عشق وجود داشته باشد. منتهي پيش از انقلاب مي شد و مي توانستند تا همانند موطن اصلي سينما با وقاحت از روابط آزاد ميان دو جنس گفته شود. در حال حاضر ازدواج و ازدواج موقت دستاويزي هستند براي داستان سرايي هايي كه در نهايت خانواده را در جامعه سست و متزلزل مي كند. البته به نظر مي رسد با ظهور فيلم فارسي هاي مدرن مثل «انعكاس»، «هم خانه» و حتي فيلم «درباره الي...» كه روابط در آن ميان زن و مرد به آزادي تصوير مي شود – هرچند در نهايت با نوازشي اين امر تقبيح مي شود!- ديگر نيازي به استفاده از محمل ازدواج موقت نيست. اين مسير محتوم سينماي برخاسته از غرب است. مگر آنكه طرحي نو انداخته شود و مضاميني زيبنده فرهنگ و هنر ايراني ظهور كنند. راستي، جاي خالي عشق هاي اصيل ايراني را در سينماي ايران خالي نمي بينيد ؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 9:43 توسط محمد آقاسی| |