معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
کنار خط عابر پیاده که رسیدم قرمز شد . همیشه همین طور بود ، تا می رسیدم ، سرخ می شد . ایستادم ، بی تردید . همیشه همین طور بود ، تا قرمز می شد ، من هم می ایستادم و به مردمی که از کنارم رد می شدند با ناراحتی نگاه می کردم و در دل فریاد می زدم : « چراغ قرمزه ... کی می خواین قانون گرا شید؟! » از پا تا سرم خودم را تحسین می کردم که شهروند قانون گرائیم و امروز علاوه بر آن ، تیپم را . به چپ که نگاه کردم ، جوان رسید و کنارم ایستاد. آفرینی در دلم گفتم و ادامه دادم : «بارک الله که پشت چراغ وایسادی ، چقدر قانون گرایی مث من ، ایوالله ... ».
نگاهم به سمت راست چرخید . میدان زیر دود و غبار موضع گرفته بود . سر که برگرداندم ، باز نگاهم به جوان افتاد . پُک آخری به سیگارش زد و ته سیگار ، روی آسفالت زیر پایش له شد.

ارسال در تاريخ یکشنبه بیستم دی 1388 توسط محمد آقاسی
