معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
۱۱)
رنگ زردش را دوست داشتم. انگار آشنایی دیرینه ای با من دارد و من هم با او . با هم حرفها داشتیم از گذشته ای که زود گذشت. باورم نمی شود که یک روز من هم بتوانم کاری انجام دهم در این خیل عظیم مردم کوچه و همسایه. جدید بود و نو ، ولی برای من قدیمی و دوست داشتنی. هر بار که دیگ را هم می زد و چرخش رقص گونه اش را می دیدم ، انگاری همه خاطراتم از کوچکی تا بزرگی زنده می شد. مادرم داشت شعله زرد نذری می پخت و من هم کمک کارش شده بودم.
ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388 توسط محمد آقاسی
