معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
۱۰)
باز هم با چهار پایه زرد تو حمام اومد بیرون در نشست. تک و تنها بود و روز عاشورایی حتما دلش گرفته بود. بیچاره کسی دور و برش نبود. بچه ها بزرگ شده بودند و پخش و پلای داخل و خارجِ ِ. شوهر خدابیامرزشم که الان زیر خروارها خاک آرمیده بود! « اقدس خانوم » صداش می زدند مردم محل. تک و تنها روی چهارپایه زرد که برای حمام استفاده می کرد کنار در منزلش نشسته بود و دسته های عزارداری و نگاه می کرد. غم بود که تو صورتش موج می زد.
ارسال در تاريخ دوشنبه هفتم دی 1388 توسط محمد آقاسی
