معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
۹)
دست خودم نبود. همیشه اینجای روز که می رسیدیم ضعف می کردم و دلم حسابی قار و قور می کرد. کلی با دسته زنجیر زده بودم. حالا جلو در مسجد که رسیدیم و بوی قیمه به گوش دماغم رسیده و دلم ضعف کرده. زنجیر و دست بچه ها سپردم و دویدم سمت دیگهای غذا.
ارسال در تاريخ دوشنبه هفتم دی 1388 توسط محمد آقاسی
