معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
۸)
در یک شمارش همه بودند. حتی هوشنگ که بدم می آید ازش. انگاری دلش نرم بود امشب. یادم نمی رود سر گنجشک بیچاره چه بلایی آورد. چنان با تیر و کمان دست ساخته اش نشانه گرفت و زد که در جا پرنده بیچاره افتاد. کنارش که دویدیم ، دیدیم سرش را پرانده. صحنه بدی بود. جواد بعدا به من گفت که تا چند شب کابوس دید و یک شب هم خودش را خیس کرد. برای ما که سن و سالی نداشتیم صحنه تلخی بود. من اول راهنمایی بودم و جواد هم پنجم ابتدایی. هوشنگ چند سالی از ما بزرگتر بود و شرتر. اما این بار آرام بود. خاصیت هیات است شاید که هر که می آید آرام می شود. حتی حاجی قندی بقال که همیشه خدا از عصبانیت فحشش جاری است.
ارسال در تاريخ جمعه چهارم دی 1388 توسط محمد آقاسی