معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
۴)
دست خودم نبود. می دیدمش دوست داشتم من هم از زمین بلندش کنم و دور دور جلو چشم همه با هم بچرخیم. نه مثل امیر چرخ و فلکی که با ۲ تومان ، نیم دورم نمی چرخونه و مزه ولو شدن تو هوا همیشه زیر زبون آدم گزگز می کنه. شاید دکتر ببینه بگه باید زبونم و گچ بگیریم.اما نمی شد. همیشه سرش دعوا بود و پر از بزرگتر. سفارشی هم که بگی تا دلت بخواد. بی برو برگرد نوبت من نمی شد تا وقتی که قد منم مث قد مش حسن بشه. خیلی ژیر نیست،نزدیک چهل سال .پرچم سرخ یاحسین که تو دستش روی هوا می چرخید باعث می شد هر جا که باشم چشم بگردونم و نگاهش کنم. نوبت منم میشه ؟
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 توسط محمد آقاسی
