
در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




با این مطلب مهمان الطاف کلبه با صفای نیلوفرانه بودم. از ایشان صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم چراغ دلشان همیشه پر نور باشد.مطلب را می توانید در اینجا هم بخوانید :
شرح درد سرخ
افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق
این بوی زلف کیست که جان می دهد به من
«هوشنگ ابتهاج / سایه»
سن و سالمان که کمتر بود سرمان هم بند چیزهایی بود که الان خنده دار است. هرچند پایه شاکله آدمی را همان موقع ها درون و بیرون شکل می دهند. هرچه درون غنای معنوی بگیرد بعدها مرغ دل پر می گیرد و به میزانی که بیرون هوای مذهبی جاری باشد ، حرکتهای دینی بعدی شکل می گیرد؛ مگر استثناها و بعیدها که همیشه و همه جا رد پایشان هست. آن وقت ها با دائره المعارف ها و فرهنگ ها حسابی صفا می کردیم. تمام ذوقمان این بود که کسی این کتابها را هدیه دهد و ما هم انگار جا پای دانشمندان گذاشته و از الف تا یای کتاب که پر از اطلاعات بود را هول هول می خواندیم.
از همه مطالب آن کتابها یک چیز به خوبی یادم مانده ، آن هم راز و رمز گل ها. بحث عجیبی بود به این منوال که هر گلی درست است که رنگی و بویی دارد ، اما در بطن خود پیامی دارد که عشاق می توانند ضمن اهدای آن به یکدیگر ، معنا را هم به یکدیگر هدیه دهند. خلاصه بساطی شد این لیست گلها که از میمون تا گلایول در آن ردیف بود. قبل ترش اگر در هوای بچگی با دوستان کنار مغازه طلافروشی می ایستادیم و برای همسرو همسفر خیالی آینده کادو انتخاب می کردیم یا از میان پلاکهای نام آنچه به دل می نشست را می جستیم ، دیگر جلوی گل فروشی جای به خط شدنمان بود مثل سربازی. مقداری که از این روزها گذشت البته جلوی گل فروشیهای محل تنها شدم و جذابیتش همگانی نبود. در عجب بودم که چرا گل زرد نشانه از تنفر است و گل رز یا گل سرخ که لباس قرمز به تن دارند گل ابراز عشق ؛ و چه می دانستم که از سه رنگ اصلی است یا شعرا چرا و چگونه از سرخ در اشعارشان استفاده می کنند.
زردی رخ آینه ست سرخی معشوق را / اشک رقم می کشد بر صحف خط و خال
(غزلیات شمس تبریزی)
و فهمیدم که این قصه سر دراز دارد در شعر و ادب فارسیان و معنای چند وجهی اش برای استفاده در نظم و نثر جان می دهد و «از طراوت الفاظ و معانی ، چون یاقوت رمانی» را مثلا سعدی در گلستان آورده است و یاقوت گرانبها را به سرخ نزدیک کرده یا سرخ را از یاقوت پر ارزش وام گرفته ؛ یا حافظ از یاقوت حمرا چنین سروده :
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن / که آن مفرح یاقوت در خزانه توست
و همین طور در میان گلهای خوش الوان مخلوق حق یکتا گل سرخ رویی دیگر شناختم شقایق نام :
گل بوستان رویت چو شقایق است لیکن / چه کنم به سرخرویی که دل سیاه دارد (گلستان سعدی)
کم کم دستم آمد که هر چیزی یا هر کسی نامی دارد و صفتی که متناسبش رنگ و لعابی می یابد و بویی و اگر محبوبت باشد می توانی بویش را حس کنی از پس هزاران فرسنگ و عمق رنگش را طی کنی از پس هزاران لایه اشک که رمز میان محب و محبوب چشم است و نامه بر و نامه خوان و نامه رسان اشک.
ماجرای تتبعم پیرامون رنگ عشق سالهای سال با من که در پی محبوبی بودم می گشت و آنچه نمی داشت می خست ، راه کج و معوجی را طی کرد تا هنگامی که ذهنم قد کشید و در مقاتل دیدم حسین بن علی - که بر خود و خاندانش درود و سلام خداوند باد- آن عاشق حقیقی است ، هر چه در عرصه میهمانی رسیدن به معشوق حقیقی یعنی کربلا پیشتر می رفته ، صورتش سرخ تر و یا به تعبیر شاعرانه گلگون تر می گشته . انگار آتش عشق صورتش را بر می افروخته. سرانجام هم او بود که دسته گلی سرخ از خون بدنش به خدایش تقدیم کرد. صحنه عاشقانه که در هیچ روز تاریخ تکرار نشده. به حجم نازنین بدنش زخم خورده و به اندازه سر تا پایش غرقه خون شده.
