معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
۲)
- مجید
- بله مامان جان
- بیا پسرم ، بابات اومده ، شام حاضره . خواهرتم صدا کن
جلو آینه اتاقم با پیراهن نو مشکی وایساده بودم و مشغول برانداز تیپم بودم . چند دفعه گفتم به مامان که از طبقه پایین اینجوری داد نزنند . پیراهن و شلوار به هم نمی آمدند . اما باید برای شام با خانواده تسلیم بود و رفت. روزی یک بار این اتفاق می افتد که دور هم باشیم. دکمه های پیراهن مشکی را که باز می کنم یادم می افتد جا دکمه آستین راستم پر است. باید به مامان بدهم تا با بشکاف خدمتش برسد . می دوم به سمت اتاق مرجان ، طوری که باز پنجره راهرو لرزید.
ارسال در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 توسط محمد آقاسی
