
در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




سر پیاله منتشر شده در شماره هفتم ماهنامه راه
نشریه معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
ویژه نامه آیت الله العظمی بهجت / خرداد ۱۳۸۸
پیش ترها به جوانها می گفتند که فلانی«عشق سرعت» است، حالا یا با موتور یا با ماشین آنقدر تند می رفت که این مدال را از مردم می گرفت. پیش تر ها سرعت مد بود و الآن اصل شده. همه چیز با سرعت شروع می شود ، با سرعت انجام می شود و با سرعت خاتمه می یابد. شاید هنوز هم عصر، عصر سرعت است. غذاها پسوند و پیشوند سریع پیدا کرده اند( fast food) مردم با سرعت در شهر، کشور و جهان رفت و آمد می کنند. اطلاعات به سرعت پیامکی sms)) جا به جا می شود و همه خبر دارند. مثل یک پادگان که به دستور فرمانده خبردار می ایستند. سرباز در پادگان فقط مجری است«می داند» که باید این کار را بکند، «چرایش» را نمی داند یا «نمی فهمد». آخر ارتش چرا ندارد. این مهمترین آموزه ی سربازی است. حالا همگی خبردار هستند. سرعت باعث شده این گونه باشند و همه به خود می بالند. اما آیا همه اینها هم به چرایی واژه ها، گمانها، فکرها و رفتارها فکر می کنند؟ سرعت فکر کردن هم به قدری زیاد شده که یک کلیک جای آن را برگرفته است. نمی خواهم اینجا بحث کنم که سرعت انتقال اطلاعات خوب است یا نه؟ فقط توصیف است و نگاهی گذرایی به دور و برمان .سرعت همه جا نفوذ کرده است، و حتی به فکرها. شکی نیست که انسان رونده است «فّسیروا فِی الارض» و باید پند گیرد«فّنظُرکَیف کان عاقبته المُکذبین» و اگر اینگونه نباشد جز نابودی و هلاکت برایش آینده ای نمی توان در نظر گرفت. «هَلََک من لیس حکیم یُرشده» آری، در راه و بیراهه های دنیا باید کسی باشد که راه از چاه بنماید. راهنمایی حکیمی که قولش با عملش آمیخته باشد که: «الکَلِمُ اذا خرجت من القلب وَقعت فی القلب» و«کونوا دعاه الی الناسِ بِغّیر اّلسنتکم» یعنی مردم را با عمل و به غیر زبان به نیکی ها دعوت کند.
مرحوم آیت الله العظمی بهجت(رحمت الله علیه) از این مردمان قبیله راه نمایی بودند که از میان ما به سرعت رفتند. بهتر بگویم آنقدر سرعت به زندگیمان چنگ انداخته بود که از نبود و اندی سال عمر با برکت ایشان اندوخته ای نداریم- حتی به قدر 2رکعت در مسجدی که نماز می خواندند و به امامتشان. آنقدر با سرعت می رفتیم- و شاید هنوز می رویم- که راه نمایی ایشان را برای مسیرمان یا نشنیده گرفتیم یا توجه نکردیم. شاید خیلی وقتها به چاه هم افتادیم یا گیر چاه نما ها .
اما چه سود پند گرفتیم؟
زندگی آن عالم ربانی به ما آموخت که راه روی در صراط مستقیم چگونه است . حتی مرگ و تشییع جنازه با شکوه ایشان هم این آموزه را داشت.
امام صادق علیه السلام فرمودند:«السعید یتعظ بموعظه التقوی و ان کان یراد بالموعظه غیره.»
انسان سعادتمند اندرز به تقوا را آویزه گوش خود می کند هر چند مخاطب آن اندرز کس دیگری باشد.
