معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
جوانتر که بودم به سنگ قبر شهدای گمنام زل می زدم . ۱۶ یا ۱۷ ساله بودند تا نهایت ۲۷ و ۲۸.
با خودم میگفتم که تا هم سن آنها بشوم یک جوری ما هم هوایی می شویم. اما تمام شد .
آب پاکی هم روی دستمان ریختند.
خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.

خاضعانه سر بر آستان بلندتان می سایم
دعایمان کنید
ارسال در تاريخ یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط محمد آقاسی
