
در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




رنگیم کرد. باورم نمی شد یه روز اینجوری بِشَم ؛ چرب و رنگی . اونم این رنگ ؛ صورتیه جیغ رو رنگ سفید یخچالی که همه ماشین دارا می میرن براشو، خانومای خونه دار بارها در وسایل این رنگیشونو تمیز می کنن که مبادا جلو در و همسایه آبروشون بره . حالا منو رنگی کرد. به دقیقه ام نرسید. ثانیه ای طول نکشید. رنگیم کرد ، صورتیه جیغ رو رنگ سفید یخچالی . تقصیره فرشاده که پشت فرمون باهاش جر و بحث می کنه. خوب دوس داشت با امیرم باشه. اون نباید موبایلشو بر می داشت و نگاه می کرد . اصلاً فرشاد چیکارس ؟ نه، چیکارشه ؟ شوهرشه ؟ دوستشه ؟ نامزدشه ؟ حالا اینا به من چه ربطی داره . به اون چه ربطی داره که به پدر و مادر ژاله بد بگه و اونو به فحش و فضیحت بکشه . اونم تو اوتوبان ، پشت رول با سرعت ... دیگه سرعتو یادم نیست . شاید به خاطره اینه که دارم تموم می شم. از بس که حرص خورد و من دود شدم. جفتشون از بس به هم بد و بیراه گفتن خسته شدن . اونوقت ژاله دست پاچه منو از تو پاکت انتخاب کرد و وسط لبش گذاشت و آتیشم زد. اونجا بود که دیدم لبش رنگیه . صورتی ، صورتیه جیغ.
