معرفی سایت

در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
صبح بود. به قول بچه ها حسابی تیپ زده بود. احساس شادمانی و غرور می کرد. سر بالا کرده و چهار شانه راه می رفت. حس می کرد همه اورا نگاه می کنند و تحسین. داشت از خیابان رد می شد. نگاه به سمت راست کرد که اتفاقی نیفتد و رد شود. یکهو دانه دانه ماشینها برایش ترمز کردند و ایستادند. هر قدمی که حالا بر می داشت حس غرورش دو چندان می شد. به آن سمت خیابان که رسید نگاهش به سمت چپ چرخید. خیل آدمهایی را که به این سو رسیده بودند را که دید درونش فرو ریخت.
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط محمد آقاسی
