تبليغاتX
محمد آقاسی
بازدید : مرتبه
تاريخ : دوشنبه هشتم شهریور 1389
 

خيره به سمتم

دست به زير سر

مايل و متمايل

چشم دوخته

و منِ پسرِ آدم

سيب مي خورم

يا انگور

شايد گندم

دخترِ حواست

هبوط مي كنيم

در آغوش يكديگر

...

برمي خيزم

از خواب

 



به قلم محمد آقاسی
بازدید : مرتبه
تاريخ : جمعه پنجم شهریور 1389
 

گاهی وقت

و...

   وق...

      وقت...

         وقت ن...

            وقت ندارم

مزاحم نشوید

                  لطفا

 



به قلم محمد آقاسی
بازدید : مرتبه
تاريخ : سه شنبه دوم شهریور 1389
 

۱.

اقتدا می کنم

به چشمانت

«لا اله الا انت...»

مشرک میشوم

تکبیرم : «دوستت دارم»

 

***

 

۲.

بدون بوسه من

با گونه سرخ می روی

در کوچه باغ های بالاشهر

گامهايت

دست تكان مي دهند

كفشهايت

به جدايي مي خواند

 

(دو بامداد – دوم شهریور 89 )

 

 



به قلم محمد آقاسی
بازدید : مرتبه
تاريخ : شنبه سی ام مرداد 1389

گاهی

داغ می شود دلم

مثل پاره آتش

چشم می سوزد

انگار دود آتشش به مردمکان می رسد

دودی که از شدت سیاهی

سپید شده

و سرایت کرده

به محدوده سفید چشمم

 



به قلم محمد آقاسی
بازدید : مرتبه
تاريخ : جمعه بیست و دوم مرداد 1389

 گاهی وقت ها 

وقت ندارم

و این وقت ها

تو را

***

گاهی وقت ها

وقت ها

بی وقت می شود

 



به قلم محمد آقاسی
بازدید : مرتبه
تاريخ : شنبه دوم مرداد 1389

 

گاهی وقت ها

پاهایم

پشت چراغ

سبز می شوند

درست مثل تو

که پس از رفتنم

سرخ شدی

 

 

 

 



به قلم محمد آقاسی
پيوندها
آرشیو مطالب