دل به عشقت مبتلا شد/ ۶ گاراج کجاست؟
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی

جهت مطالعه لینک اصلی در شفقنا اینجا کلیک کنید.

دل به عشقت مبتلا شد/6

گاراج کجاست؟

محمد آقاسی

اشاره: مشاهده پدیده های جمعی برای کسانی که علوم اجتماعی خوانده اند، مثل کارگاه برای مهندسان و آزمایشگاه برای پزشکان، بسیار حائز اهمیت است. چندسالی است که پیاده روی اربعین در بیش از ۸۰ کشور مسلمان جهان و به ویژه با همّت شیعیان عراق، رنگ و رویی دیگر یافته و می توان از آن به عنوان «کنش جمعی شیعی» یاد نمود. آنچه در این سلسله یادداشت ها می آید، پیاده نوشته های یک جامعه شناس از تجربه حضور و همراهی اش در این اجتماع بزرگ است.

می رسیم به سامرا با همه سختی هایش، اما چه رسیدنی. تازه فهمیدم ماجرای سختی که دوستان با همین «اینترنت» دست و پا شکسته می گفتند یعنی چی. از کیلومترها جلوتر برای حفظ امنیت جاده را بسته اند و باید پیاده رفت.راه خیلی طولانی است و شروع می کنم به حرکت در میان جماعتی که می روند و گروهی که بر می گردند. خسته ام ولی پشیمان نیستم که آمده ام. سخت است و در نگرانی این هستم که نکند از اصل سفر باز بمانم. تازه قار و قور دل هم اضافه شد. ضعف کردم حسابی و چیزی هم نیست و در کاظمین هم نبود. در حد نصف نانی که می پختند و وسط آن جمعیت پراکنده به دست آوردم و در همان بلوار خورده بودم که اندازه کف دست بود.

حالا باید این مسیر را پیاده بروم. مسیری که به مدد آن سفر سی نفری تقریبا می دانم فاصله زیادی است. راه می افتم که درنگ جایز نیست. همین جوری ظهر هم نمی رسم به حرم. مقداری راه می روم در بین خرابه ها و خرابی ها یک ساندویچی باز است ولی میلی به خرید غذاهای چرب عراقی آن هم اول صبحی ندارم و عجیب است که قوت قالب عراق و عربستان یعنی تخم مرغ پخته را هم ندارد. یاد همه مغازه های عربستان افتادم که مملو بود از غذاهای متنوع و مختلف که کمتر در عراق بود. البته ته دلم امید دارم که جلوتر باید موکبی باشد و طعم غذای مجانی و نذری چیز دیگری است. می دانم شلوغ است دمادم حرم و اجازه می گیرم که وضو بگیرم و اجازه می دهد. سر و صورتی صفا می دهم با قالب صابونی که آنجا گذاشته از روی ناچاری. کارم که تمام می شود ایرانی های دیگر هم می آیند سراغ شیر آب.

قدم زنان باز حرکت می کنم و از آجیل توراهی مشتی در می آورم می ریزم تو حلقم پنهانی که دل کسی نخواهد و مجبور باشم همان مختصر را هم فقط بین عده ای تقسیم کنم. ناگهان جنبش مردم را دیدم و طبق تجربه فهمیدم خبری است. بله، یک کامیون حمل بار است که زحمت حمل و نقل زائران را عهده دار شده. خندان و خوشحال من هم دویدم و سوار شدم. واقعا هم ضعف دارم و هم نایی ندارم و قریب به یک ساعت شد پیاده روی در گرمای صبح و کم غذایی دی شب و بی غذایی صبح تازه دارد رخ نشان می دهد.

سرم را از لابلای سرهای مردانی که سوار کامیون هستند بیرون می آورم هم بیرون را می بینم و هم هوایی می خورم. ایستاده ایم و به همدیگر تکیه می دهیم اما افاقه نمی کند در میان این همه تکان و دستمان را به میله های کنار و بالای سر حلقه می کنیم. از انواع حمل و نقل های مدرن در شهرهای مختلف برگشته ایم به حمل و نقل سنتی، از پیاده روی تا این گونه پشت ماشین حمل و نقل پریدن به سنت پریدن به پشت وانت نیسان و وانت پیکان در سال های نه چندان دور و البته فراموش شده. این بازگشت به قبل و گذشته هم برای خودش نعمتی است که به یاد بیاوریم برخی راحت ها و فراموش نکنیم برخی سخت ها. این جماعت ایرانی هم که گرد بیاید بازار خنده و شوخی داغ می شود حسابی و بی محابا. باید سرم را کنار بکشم گاهی از میان «تیکه» هایی که رد و بدل می شود. مسیر را راحت تر و کوتاه تر می کند این موج خنده ها و شوخی ها. از دکمه ها پیراهن هست تا نوع سوار شدن و فخر فروشی به کسانی که پیاده می آیند. واقعا جای غبطه دارد به حال اینان که چه خرامان می آیند و با لبخندی ملیح بدرقه مان می کنند.

از سامرا که «سر من رآی» بوده تنها درختانی باقی مانده به طور معمول پراکنده و رودخانه ای که کمی به مسیر فعلی دور است ولی هست و شاید بخشی است از دجله که در غرب شهر قرار دارد. با تکریت یعنی زادگاه صدام فاصله ای ندارد و در شمال بغداد است. همه این ها برای ویرانی کافی نیست که جنوب استان الانبار هم قرار گرفته و طعمه ای جدی است این شهر با نگینش یعنی حریم نورانی عسگریین علیهما السلام. گنبد را که مورد تخریب تکفیری ها قرار گرفته شده بود دیده بودم و الان کم کم از دور گنبد جدید باز نمایان می شود و دلم قدری آرام می گیرد. چه حالی دارند برخی همراهان که با اشک دیده غبار راه می شویند و غبطه های دایم من.

رسیدم به میدان گاهی که ابتدای دالانی است با دیوراهای بلند بتونی در چند ردیف گاهی و به طور معمول در دو ردیف برای محافظت از گزند حملات به زائران. برعکس قبل بسیار سخت گیرانه «تفتیش» می شویم. در کنار دالان سیمانی پر است از کوله ها و وسایل ها. بی راه نبود حدسم که شلوغ است. باز هم موسم دل بریدن است از تلفن همراه. چون جایی نیست که نگه دارد و باید در کوله ام بگذارم و بگذرم. موبایل واقعا این جا فقط موبایل نیست و عامل ارتباطی است برای من با جهان پیرامون و به خصوص که تنها هستم. چاره ای نیست کوله را می گذارم پشت میزی که برای سوالات شرعی گذاشته اند و دو روحانی با لهجه ایرانی پشت آن نشسته اند. زیادند طلبه های ایرانی و انگاری انتظام این حرم بر عهده آنان است. می دم به سمت حرم و جمعیت است و جمعیت.

***

این همه راه آمدم و قریب به نهایت نیم ساعت در حرم بودم. هم خسته ام برای زیارت و هم می دانم اگر نجنبم حالا حالاها رنگ نجف را نمی بینم. به سرعت می رم سراغ کوله و آدم ها را کنار می زنم که برسم به میدان گاهی. جمعی از رفقا را می بینم و مرا می بینند. سلامی رد و بدل می کنم و می دوم. به میدانگاهی می رسم که چندین موکب ایرانی مشغول پذیرایی از زوار هستند. یک موکب نان می پزد. می ایستم در صف. نوبت می رسد؟ نگاهم به خمیر و چانه هایی است که شاطر می گیرد. پخت هم خوب نیست. تقریبا همان خمیر را می دهند به مردم. درست همانجایی است که دو سال پیش خورش قیمه می داد و هر چند نفر در یک بشقاب و هر چند ده نفر یک قاشق داشتند و عجب قیمه خوش مزه ای بود.

حتما حال نزار ایرانی ها گزارش شده که بدون توشه غذایی می آیند که این طور اینجا پر شده است از موکب ها. پشت سری ام می گوید که چطور این همه کثیفی را تحمل می کنند عراقی ها و گرد و خاک و غبار روی موزاییک و در  و دیوار را مثال می زند. می پرم وسط حرفش که تهران چندین سال قبل هم همین طور بود به خصوص در بازار و شاید قریب به یک دهه است ظرف های یک بار مصرف و نظافت جدی سامان پیدا کرده است. در همین حین نوبتم می رسد و آخرین تکه نان سوخته به من می رسد به قد همان یک کف دست که می گویند برای لاغری خوب است. جلوتر حلیم شلی می خورم و شربتی که فکر کنم کمک کرد به رفع سر دردم. مسیر خروج را روی کاغذ نشانه زدند و من هم که تمایل دارم عربی صحبت کنم دائم می پرسم «گاراج» کجاست؟

ادامه دارد

 

...................................................................
ارسال نظر:
نام:
 
پست الکترونیکی:
   
آدرس وبسایت یا وبلاگ:

نظرشما:

لطفا عبارت را در کادر مربوطه وارد نمایید

قوانین سایت:
  • نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی شود
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
  • اگرچه تلاش می شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 17 نوشته شود حداکثر تا 10 صبح روز بعد منتشر می شوند
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ثبت کلیک نمایید.
نظرات شما:
آخرین مطالب
موضوع: کتاب
1397/8/17 | دسته بندی : جامعه شناسی سیاسی
.......................................
موضوع: مقاله
1397/8/17 | دسته بندی : جامعه شناسی سیاسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/5/17 | دسته بندی : جامعه شناسی رسانه
.......................................
موضوع: نوشته
1397/4/13 | دسته بندی : جامعه شناسی رسانه
.......................................