دل به عشقت مبتلا شد/۳ کجا خواهم فِتاد؟
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی

جهت مطالعه لینک اصلی در شفقنا اینجا کلیک کنید.

دل به عشقت مبتلا شد/۳

کجا خواهم فِتاد؟

اشاره: مشاهده پدیده های جمعی برای کسانی که علوم اجتماعی خوانده اند، مثل کارگاه برای مهندسان و آزمایشگاه برای پزشکان، بسیار حائز اهمیت است. چندسالی است که پیاده روی اربعین در بیش از ۸۰ کشور مسلمان جهان و به ویژه با همّت شیعیان عراق، رنگ و رویی دیگر یافته و می توان از آن به عنوان «کنش جمعی شیعی» یاد نمود. آنچه در این سلسله یادداشت ها می آید، پیاده نوشته های یک جامعه شناس از تجربه حضور و همراهی اش در این اجتماع بزرگ است.

صدام هم نتوانست جلوی چنین تجمعی را بگیرد و از ۲۰۰۳ و با سقوط حزب بعث عراق، زیارت پیاده اربعین بیش از گذشته جان گرفت و جمعیت های میلیونی به خود دید. یا زینب کبری سلام الله علیها یا جابر عبدالله انصاری و یا هر دو در اربعین حضرت حسین علیه السلام به زیارت مزارش شتافتند و  ۱۳۷۷ اربعین بعد، در سال ۱۳۹۲، حدود ۱۵ میلیون و در سال ۱۳۹۴ این تعداد ۲۷ میلیون نفر گزارش شده‌ و همچنان بیشتر هم گزارش می شود. مقصود آن نیست که کربلا در یک روز گنجایش چنین جمعیتی را دارد و نمی خواهم به برخی حرف های عوامانه که در این روز زمین وسعت بیشتر می یباید دامن بزنم و اشاره کنم. بلکه این جمعیت قریب به سی میلیون نفر در یک بازه زمانی در عراق حضور دارند. شاید سر فتوای این سالهای سیدسیستانی نجفی هم این باشد که یک روز قبل و بعد اربعین را به عنوان شریک در ثواب زیارت اعلام نمود.

خدا رحمت کند صاحب کتاب شریف «مستدرک الوسایل» جناب محدث نوری را که احیاگر آیین گیاده روی اربعین پس از مرحوم شیخ انصاری بود. جالب اینجاست که بر خلاف خیلی از انتقادهای شبه روشنفکری امروز، که می هراسند از مقایسه حج با آیین پیاده روی اربعین که مبادا اختلافی افتد، در کتاب «ادب الطف» ایشان برای حدود ۵۰ سال پیش که جمعیت راهپیمایی اربعین را به یک میلیون نفر تخمین زده، این مراسم را به اجتماع مسلمانان در مکهتشبیه نموده است. همین طور به حضور هیئت‌های عزاداریدر آن اشاره کرده که برخی به ترکی، عربی، فارسی و حتی اردو نوحه سر می داده اند و جالب اینجاست که نشان می دهد ایرانی ها نیز در آن مراسم حضور داشته اند. خدا رحمت کند سیدناالاستاد را که ایشان نیز به طرز عجیبی بر این سفر صحه می گذاشتند.

چشمهایم بسته بود و به همه صداها به گوشم می رسید لا به لای صدای بلند فکر خودم که ایستگاه صلواتی فرودگاه بساط چای و نبات را راه انداخت با سر و صدای نوحه و البته جماعتی که چای در دست داشتند بیشتر جلب توجهم کرد. نمی دانم که اگر برای سوارشدن به هواپیما صدا می کردند هم این قدر عجله داشتم یا نه. اما به موقع رسیدم که شنیدم مسافری می پرسید نسکافه ندارید و من در دلم جواب دادم که همین چای غنیمت است آن هم با نبات. لابد مسافر کشوری اروپایی است و یا چنین جایی. بالاخره فرودگاه بین المللی است به اقصی نقاط می روند حتی اگر غلبه جو با زائرین باشد.

باید خدارا شاکر بود که دیگر تاخیر آنچنانی نداشت این پرواز ایرباس ۳۱۰ و البته به همت تاخیرهایی که آژانس اعلام کرد از ساعت ۱۱ شب که رسید به ۵.۵۰ دقیقه صبح علی الطلوع.

هر چه قدر سفر عجیب است و این سفر عجیب تر، به راحتی سوار شدیم و مثل بقیه سفرها نشستیم تا مسافری هم به تعبیر عامیانه «چند صلوات چاق کند» و معلوم نیست این اصطلاح از کی و کجا باب شد در میان ما. و باز باید خدارا شاکر بود بابت صبحانه خوبی که در این پرواز نصیب مسافران شد و همه می خوردند اُملت قارچ را، پنداری که دیگر غذایی نباشد در سرزمینی که جنگ زده است و سامان نیافته و یا غذای وداع است با غذای ایرانی.

کسی تعجب نمی کند جز مسافرینی که تعجب می کنند از این همه ردیف بودن همه چیز تا الان، و فریاد یکی از مسافران که همه را سر صرف صبحانه سردرگم می کند. این عصبی شدن ها و فریاد زدن ها را بارها دیده ام. خودم هم عصبی شدم و فریاد هم زدم. برای این که یاد گرفتیم که برای گرفتن حقمان فریاد بزنیم. راه و چاره زدن زنگ و کمک گرفتن از مهماندار همان قدر از ما دور است که حقوق و روشن بودن حق ما. هرچه قدر که ما تجربه کردیم، طرف ایرانی هم کمتر گفته که این سفر سخت است از هر نوعش چه زمینی و چه هوایی و چه دریایی برای کسانی که از سمت بصره می آیند و متفاوت با هر نوع دیگرش. آستانه تحمل هم برای کسانی که عادت ندارند پایین تر می آید.

تمام می شود این جدال بیهوده و باز هم مسافران سرگرم کار خویشند تا فرودگاه نجف. شنیده ام که فرودگاه بغداد خیلی سخت تر است و با بگیر و ببندها، حال حسابی می گیرند از مسافران. مسافران هواچیما بی هیاهو پیاده می شوند و مسیر ایست و بازرسی ها شروع می شود. خیلی جدی است ام سال که چک می کنند بلیط کاغذی را و خیلی دشوار عکس آن را روی موبایل قبول می کنند. روی پایم بند نیستم تا مهر ورود به کشور عراق بخورد و عوارض ورود هم بپردازم قریب به ۵۰ هزارتومان ایرانی. به سرعت از فرودگاه خارج می شوم. می دانم تاکسی هست تا حرم و می دانم حرم خیلی شلوغ است. اولین تاکسی که قبول می کند می نشینم. بیشتر از آنکه قبول کند مرا به خاطر اینترنت گول می زند. می نشینم که نت ام را وصل کنم که همین وصل نشدن کمک می کند که به اطراف نگاه کنم. ماشین های دیگر زودتر پر می شوند و می روند. نزدیک ظهر است و وقت ندارم. پایین می آیم بدون این که راننده متوجه شود و کوله ام را بر می دارم. ماشینی همان نزدیکی است نه به تمیزی این اولی، سه مسافر دارد که با من تکمیل می شود. به ۲۵ هزارتومان می برد تا حرم. نمی دانم می ارزد یا نه. از بقیه می پرسم و آنها هم تجربه ای ندارند و بعد سکوت می کنیم تا برسیم.

در سفر قبلی حدود دو روز و نیم در نجف بودم و به خاطر سیل جمعیت باید پیاده مسیرها را گز می کردیم. برای همین خیابان ها را می شناسم و می فهمم وقتی به مقبره شهید حکیم و شهید صدر می رسیم یعنی به وادی السلام رسیدیم و آنجا هم فاصله ای ندارد با حرم. کوچه پس کوچه ها را به زور می راند و از بین جمعیت و ماشین ها بوق زنان رد می شود و من هاج و واج این جمعیت کثیرم که از آن سال هم بیشتر است و بعید می دانم که تا نزدیک تر برود و همین طور هم می شود و یک جا متوقف می ماند. پیاده می شویم. می شناسم این خیابان ها را گویی سالهاست در آن زندگی کرده ام. بدون این که از کسی سوالی بپرسم راه می افتم و ساعت را نگاه می کنم. هرچه نزدیک تر می شوم، جمعیت هم متراکم می شود. اول بازار جنوبی از همان مغازه ای که سیم کارت می خریدیم، سیم کارت زیارت تهیه می کنم. «زین» است و می گوید تا چهل روز «انترنت» دارد و … . خیلی دلم می خواهد عربی بلغور کنم و او به راحتی فارسی حرف می زند با کمی لهجه عربی، بس که مشتری ایرانی دارد. پول را هم به خوبی می شناسد و حتی دستگاه کارتخوان گذاشته که می شود با کارت های بانک ایرانی، کارت کشید و پول برداشت کرد و برای هر برداشت ۲۰۰۰ تومان هم اجرت می گیرد.

مغازه ابتدای راه است و داخل بازار جمعیت است که هل می دهند و به آنها می پیوندم مثل قطره ای که به رودی رسیده. تنها مانع جدی «سیطره» ها هستند. چیزی مثل کانکس های پلیس سیار در تهران که به جد می گردند خودت و وسایلت را هرچه به حرم نزدیک تر شوی. کم کم گنبد مطهر علوی از دور نمایان می شود و هر کسی حالی دارد. یکی عکس می گیرد، یا فیلمی به یادگار بر می دارد و دیگر تماس تصویری خودش را به حرم نمایان می کند و حواسش نیست تصویر زن نامحرم را همه می بینند. و صد البت هستند کسانی که دلشان لرزیده و چشماهاشان تر شده. من هم مبهوتم از این جمعیتی که داخل حرم گنجایش آن را ندارد و مسدود شده راه. همچنان چشم دوخته ام و این شعر را زمزمه می کنم:

عشق قهارست و من مقهور عشق

چون شکر شیرین شدم از شور عشق

برگ کاهم پیش تو ای تند باد

من چه دانم که کجا خواهم فتاد

 

ادامه دارد

 

 

...................................................................
ارسال نظر:
نام:
 
پست الکترونیکی:
   
آدرس وبسایت یا وبلاگ:

نظرشما:

لطفا عبارت را در کادر مربوطه وارد نمایید

قوانین سایت:
  • نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی شود
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
  • اگرچه تلاش می شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 17 نوشته شود حداکثر تا 10 صبح روز بعد منتشر می شوند
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ثبت کلیک نمایید.
نظرات شما:
آخرین مطالب
موضوع: کتاب
1397/8/17 | دسته بندی : جامعه شناسی سیاسی
.......................................
موضوع: مقاله
1397/8/17 | دسته بندی : جامعه شناسی سیاسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : مطالعات شیعی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/8/15 | دسته بندی : جامعه شناسی
.......................................
موضوع: نوشته
1397/5/17 | دسته بندی : جامعه شناسی رسانه
.......................................
موضوع: نوشته
1397/4/13 | دسته بندی : جامعه شناسی رسانه
.......................................