منتشر شده در سایت تابناک
۲۵ فروردين ۱۳۸۹
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=93433
نوروز 1389 سه مجموعه تلویزیونی «چاردیواری» از شبکه اول، «زن بابا» از شبکه سوم و «دارا و ندار» از شبکه پنجم صدا و سیما پخش گردید. این مجموعه برنامه ها طوری تنظیم شده بود که از ساعت 21.30 دقیقه تا 24، یعنی به مدت دو ساعت و نیم به طور متوالی پخش می گردید.
نوروز امسال هم ازدواج خط اصلی هر سه سریال بود و هرچند تفاوتهایی در آن دیده می شد ، ولی در نهایت به همین جا ختم می شد.
«چاردیواری» ساخته سیروس مقدم بود که کارگردان صاحب نامی است و به خصوص سریال های دنباله دار زیادی را ساخته و معمولا اقبال مردمی را هم در پی داشته است. «نرگس» و «اغماء» مشهورترین کارهای او در بین 14 سریالی است که کارگردانی نموده است. او در این فیلم تلاش داشت ضمن بردن مخاطب به حال و هوای محله های قدیمی از نوستالژیک سنت استفاده کند و آنها را جذب نماید که در این کار هم وارد بود. استفاده به جا از طنز و حضور آتیلا پسیانی هم در نقشی متفاوت از نکات مهم مجموعه بود. اما خط اصلی داستانی سریال او هم ازدواج بود، هر چند با کمی تفاوت.

«زن بابا» را هم سعید آقاخانی کارگردانی نموده بود و از نامش هم برمی آمد که به ازدواج ارتباطی دارد. آقاخانی از مجموعه مشهور «ساعت خوش» شناخته شد و تا کنون در مجموعه های مختلف سینمایی و تلویزیونی بازی، بازیگردانی، کارگردانی و نویسندگی را تجربه کرده است.
داستان اين فيلم هم به ماجراي يك ازدواج مي گذرد و كارگردان تلاش مي كند در حين كار پيام احترام به موي سپيد و بزرگترها و در نظر گرفتن شرايط آنها را هم داشته باشد، اما محور كل سريال به ماجراي ازدواج «عزيز» مي گذشت. گاهي به خواستگاري مي رفت و قسمت عمده سريال هم به خواستگاري، ازدواج و شروع زندگي با «ماهي خانم» را به تصوير كشيد. در اين سريال هم دختر و پسر جواني براي ازدواج به عنوان عناصر اصلي مطرح نبودند، ولي ظاهرا كارگردان نتوانست اين غيبت ميمون را تحمل كند و ماجراهاي «بهبود» و «پريسا» را به عنوان چاشني در داستان سريال آورد. به هرحال اين سريال هم در گير و دار خواستگاري و ازدواج و شيريني ها و تلخي هاي آن دور مي زد.

مسعود ده نمکی را با تمام کارهای رسانه ای مکتوب و غیر مکتوبش با یک ویژگی بارز می توان شناخت: پر مخاطب بودن. در روزگاری که دفاع مقدس و آرمان های آن در فرهنگ عمومی در حال رنگ باختن بود، با نشریات «شلمچه» و بعدتر با «صبح دوکوهه» پا به عرصه مطبوعات کشور گذاشت و توانست در آن فضا مخاطبان خوبی را جذب نماید. «فقر و فحشاء»، نخستین ساخته مستند او که توفیق توقیفش، به یاری نام جذابش آمد و با محتوای متفاوت جزء نخستین لوح های فشرده بود که به صورت غیر رسمی توزیع گسترده ای در سراسر کشور داشت.
به تعبیر علامه شهید مرتضی مطهری، «هدف، وسیله را مباح نمی کند» هر چه قدر هم که والا و بالا باشد. هر چند که باید به آقای ده نمکی تبریک گفت که این موضوع خاص و حساس را در زمانی قبول کرد که مخاطبان ایرانی با حساسیت ویژه ای آن را پیگیری می کنند و می توانست به عنوان نخستین کار تلویزیونی، سوژه های دیگر را انتخاب نماید اما این تبریک و این خوشحالی نباید جلوی دیدن نواقص مجموعه و نشان دادن آنها را بگیرد.
اما به این دلیل نباید با استفاده از حرف های کوچه و بازاری و نیز حرکات آنچنانی شعارهای انقلاب اسلامي را به بازی گرفت. ايكاش كارگردان مي دانست با شكستن برخي قبح ها از حرف هاي ركيك تا حركات ناشايست در رسانه ملي به چه ميزان در آينده جامعه و رسانه اين موارد شيوع پيدا مي نمايد. آنوقت بايد لابلاي اين حرف ها و حركات هم شعارهاي انقلابي را مطرح نمود.
داستان زوج جوان دانشجو و نيز دختر معلم و مهندس سازمان مديريت بحران شهر تهران كه چند قسمت سريال به ازدواج ْآنان اختصاص يافت، نشستن خواهر «ساسان» در كنار «فريدون» به عنوان ازدواج و در نهايت هم ختم شدن همه چيز به ازدواج از رسوب شدن اين كليشه حكايت مي كند.

دومين برنامه چهارده گام عملي بهتر زيستن در برنامه سلام تهران شبكه تهران هم به تاريخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۹ از ساعت ۸ تا ۹ صبح اجرا شد. خانم دكتر بدري السادات بهرامي مهمان برنامه ام بودند. در ذيل چكيده اي از بحثهايي كه در برنامه مطرح نموده ام و نظراتم در زمينه نقش اميد و آرزو در داشتن زندگي بهتر مطالعه مي فرمائيد. گام نخست ، به بحث پيرامون «فيل و فنجون آرزوهاي ما» پرداخته شده. به خاطر اينكه تلاش دارم با سرعت در اين فضا اطلاع رساني كنم - چون هيچ مطلبي از كل برنامه ما بر روي فضاي نت نيست- ممكن است نگارش و ويرايش متن ايراداتي داشته باشد كه پيشاپيش عذرخواهي مي كنم.
گوشه اي از برنامه را هم كه به همت برادر عزيزم محسن آقاسي آماده گرديده بود را هم بنا بود ببینید که متاسفانه آپلود نشد. امیدوارم این اتفاق هم به زودی بیفتد. از آقای فیض نژاد هم که زحمت طراحی کمیک استریپ را کشیدند تشکر می کنم.
گام دوم بهتر زیستن را به لطف خدا دوشنبه هفته بعد با حضور دکتر سید ضیاء هاشمی عزیز و با موضوع «نقش الگو در داشتن زندگی بهتر» بر خواهیم داشت.
امید و آرزو واژه های آشنایی هستند که همیشه در زیست اجتماعی از آنان استفاده می کنیم. اما از آنجا در زمان نداشته ها و ناداریها بیشتر به لفظ و لبان ما این کلام می گنجد و مورد استفاده قرار می گیرد ، و شاید همین جاست که ضرب المثل فارسی «در نومیدی بسی امید است» شکل می گیرید. در واقع اگر امید به درستی در انسان شکل گیرد، مایه گرمی و حرارت زندگی انسان و سبب ایجاد شوق و شور در راه رسیدن به هدف هاست. انسانی که وجودش از امید و آرزو تهی است. از نعمت شادابی و نشاط بی بهره است. در نتیجه، از پویایی و پیشرفت باز خواهد ماند. آری ، انسان نامید را باید مرده خواند و با امید می توان ذهن ، روح و روان فرد و جامعه را زنده نمود.

امیدوارى مقوله اى است که با فعالیت و تلاش همراه است و از سه جزء «شناختى» و «عاطفى» و «حرکتى» تشکیل مى شود. باغبانى را در نظر بگیرید که در ذهن خود ثمرها و نتایج کارش را - که باغستانی سرسبز و آباد است - تصور مى کند و آن را مطلوب مى بیند. از این رو، نوعى دلدادگى در او پدید مى آید و آرزوى داشتن چنین باغى را مى کند و سپس به منظور تحقق آن به فعالیت مى پردازد.
بر این اساس همواره با دو نوع تیپ ایده آل از انسانها مواجهیم و دونوع شخصیت را مي بينيم :
الف) انسانهاي نا امید : که پیوسته بر این موضوع تکیه می کند که تا کی باید کار کرد ؟ معنای زندگی چیست ؟ چه فایده ای از زندگی کردن می بریم ؟ و دارای زندگی تلخ و بی روحی هستند.
ب) انسانهای امیدوار: که سرشار از نشاط می گویند :« تا شقایق هست ، زندگی باید کرد.»
اما حفظ اعتدال در هر چیزی مناسب و دارای اهمیت است به طوری که جنبه تفریطی آن نا امیدی را در پی دارد و جنبه افراطی آن هم به آرزوهای دراز و دست نیافتنی تبدیل می گردد. چرا که وجود انسان کمال گرا به سمت دست یابی به هر آنچه که توانایی داشته باشد میل خواهد نمود و آرزوهای سیری ناپذیر کفاف عمر کوتاه انسان را هر میزان که طولانی هم باشد نخواهد داد.فراط در آرزوها می تواند انسان را از مسیر اصلی و اساسی زندگی خارج کند و به پرتگاه هلاکت نزدیک گرداند.

دوره نوجوانی و جوانی دورانی است که ذهن و نیز زیست آن اجازه می دهد تا جوان به آرمانها و امیدهای بیشمار زندگی خویش فکر کند و آرزوهایی را برای خویش ترسیم کند. اما ذکر دو نکته در اینجا و در این مورد ضروری به نظر می رسد :
اول: جوان باید در دوره جوانی طوری تربیت شود تا امید همواره با او باشد . به طوریکه در دوران پیری و در زمانی که نیروهای جوانی را از دست داده است بتواند با ابهره گیر ی از این گنجینه ، زندگی بهتری را در پیش بگیرد.
دوم: با توجه به قدرت خلاقه بالای ذهن در دوره نوجوانی و جوانی ، احتمال پا گذاشتن در فضای تخیل و توهم برای او هست. خانواده باید هم به لحاظ فیزیکی شرایطی را فراهم کند که فرزندش تخیل بیش از حد و اندازه نداشته باشد و هم به جهت معنوی و روحی آموزشهای لازم را دیده باشد که امیدواری را به جای تخیلهای بی موردی چون : ماشینی خواهم خرید اینچنین یا خانه ای آنچنان کنار بگذارد. در واقع باید به جوان مرزی میان حرکت بین واقعیتها و آرزروها را آموزش داد.

شاید اساس شکل گیری رشته جامعه شناسی را امید به ساختن جوامع مواجه با جنگ در قرن نوزدهم میلادی بتوان جستجو کرد. جامعه شناسان کلااسیک امیدوار بودند چنین رشته ای بتواند مسائل و مشکلات جامعه آ«ها را حل و فصل نماید. از این رو در نظریات آنان چنین فضایی قابل مشاهده است. در واقع آنان جامعه مدرن را آرمانی می دانستند که بشر با رسیدن به آن از مشکلات فزاینده خود می کاهد و به آن جهت می بخشد. عقل خرد و منطق جایگزین هرچه غیر آن می گردد. اما پس از مدتی و با موجه شدن علم مدرن و جامعه مدرن هم با مشکلات پیش رو تمام آرمانها به این معنا فرو ریخت و وبر به عنوان یک جامعه شناس از قفس آهنین جامعه و زندانی شدن در آن سخن به میان آورد.
در واقع توجه به آرمان و جامعه آرمانی با الفاظی چون یوتوپیا و آرمانشهر از مدتها قبل ذهن متفکران اجتماعی را به خود مشغول داشته است به گونه ای که سخن از آرمانشهر امری عادی به شمار می آمده.
در هر حال تا زمان رسیدن به آن جامعه آرمانی جوامع را در نسبت با امید به دو قسم جامعه آرمان گرا و جامعه آرمان گریز می توان تقسیم بندی نمود. جامعه که آرمانهای بلند و بزرگ و دست یافتنی دارد ، پیشرو و با نشاط است و جوامعی که دچار فقدان آرمان هستند و یا آرمانهای آنان به هر علنی دچار خدشه گردند و روحیه خودباوری آنان زایل گردد ، گرچه به ظاهر پیشرفتی هم داشته باشند نمی توانند با روحیه متناسب فرهنگ خود ادامه حیات دهند. جوامع تقدیر گرای صرف ، جوامعی که کار و تلاش در آن ارزش نیست و نیز جوامعی که روحیه مصرف گرایی و مد به صورت فزاینده در آن مطرح شود در واقع با آرمانهای جزئی و پستی روبرو هستند که به طور طبیعی ، آنان را به سمت بی آرمانی سوق می دهد.
بالاخره پای ما هم به قاب جادوی تلویزیون باز شد و بنا شده كه دو شنبه ها از ساعت 8 تا 9 صبح با چهارده گام عملي بهتر زيستن در خدمت مردم شريف تهران از برنامه صبحگاهي «سلام تهران» باشم. تهيه كننده محترم برنامه آقاي امير حسين خرمشاهي عزيز و مجري اصلي برنامه آقاي دكتر فرزاد جمشيدي هستند. در سلسله برنامه هايي كه به عنوان مجري – كارشناس در شبكه تهران حضور پيدا مي كنم مباحث جامعه شناسي ، روان شناسي و ارتباطات مطرح خواهد شد. نخستين نشست برنامه در شانزدهمين روز بهار با حضور خانم دكتر بدري السادات بهرامي برگزار گرديد كه از الطاف همه عزيزان به خصوص همسر مهربان و مشوقم صميمانه سپاسگزارم.«فيل و فنجون آرزوهاي ما» موضوع اولين برنامه بود. به زودي جمع بندي برنامه را در اين وبلاگ خواهم گذاشت. اگر دوباره موضوع برنامه تمديد نشود ،هفته آينده دوشنبه صبح راجع به «الگو» با هم گفت و گو مي نماييم.
سر بلند باشيد

شماره سی و ششم و نوروزی هفته نامه پنجره هم منتشر شد. در این شماره پرونده ای تحت عنوان «من تلویزیون نمی بینم» با رویکرد بررسی برنامه های صدا و سیما کار کردیم که در همین جا از همه کسانی که کمک کارمان بودند تشکر می کنم. یادداشتی هم از بنده منتشر شد که نگاهی گذرا بود به تله فیمهای تولید و پخش شده در سال گذشته. متن یادداشت را در ذیل می خوانید.
در سالی که گذشت حوزه فرهنگی جامعه با پدیده جدیدی روبرو شد که همانند بسیاری از پدیده های وارداتی نهادهای فرهنگی ما را غافلگیر کرد. البته شاید هنوز هم عده ای این بحث را جدی نگرفته باشند. اگر تا پیش از این فیلمهای روز دنیا را با نازلترین قیمت می شد از کنار خیابان تهیه نمود ، این بار سریالهای روز دنیا و به خصوص امریکایی به راحتی و بدون هزینه و دردسر دیش ماهواره دردسترس است و نوجوانان و جوانان هم می توانند مصرف کننده کالاهای فرهنگی غربی باشند. نفس این کار را نمی توان عیب دانست ، و شاید هم نتوان از بروز آن جلوگیری کرد. آنان در پی غلبه فرهنگی خود هستند. اما مشکل آنجاست که ما دربرابر این موج عظیم ضد فرهنگمان ، در دفاع ، چون شیر بی یال و کوپال مانده ایم. رهبر معظم انقلاب اسلامی تعبیر بلندی برای گوشهای مسوولین که در دیدار با کارگزاران دولت ششم که ظاهرا در هیاهوهای سیاسی ، سخن ایشان گم شد : «من به بعضى از مسؤولان تبليغاتى كشور بارها گفتهام، آن روزى كه شما توان و استعداد مقابله با تهاجم تبليغاتى دشمن را داشته باشيد، آن كسى كه بيش از ديگران ميداندار تكثّر مطبوعات و روزنامهها و كتاب و فيلم و غيره باشد، بنده هستم؛ اما شما بگوييد ببينم در مقابل آن فيلمى كه پايههاى فرهنگ مردم، اعتقاد مردم، دين مردم، روحيه انقلابى و ايثار و شهادت را در مردم متزلزل مىكند - كه نه يكى، نه دو تا، نه ده تاست - شما چند فيلم ساختهايد؟! اينجاست كه من احساس خطر مىكنم.»[1] درست با همین منطق اگر پیش برویم مشکلی پیش نمی آید. اما مساله زمانی شروع می شود که ما در مقابل «24» ، «لاست» ، «فرار از زندان» و بسیاری دیگر از این سریالها و فیلمهای رنگارنگ غیر وطنی هم در نظر و هم در عمل دست خالی هستیم... (بقیه متن را در قسمت ادامه مطلب بخوانید)


