
در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




به لطف استاد عزیزم دکتر محمد رضا جوادی یگانه مصاحبه ای را با خبرگزاری قرآنی دانشجویان ایران (ایکنا) انجام دادم که لینک های آن را در ذیل می توانید ببینید و بخوانید و نظر دهید. در آینده شاید متن آنها را هم در وبلاگ کار نمودم. ذکر این نکته ضروری است که برخی حرفهای بنده به سنت خبرنگاری تغییر یافته و منعکس شده که چون دنبال جوابیه و این بازیها نبوده و نیستم این امر را رها کردم. به عنوان نمونه بنده چندان تمایلی برای به کارگیری واژه سینمای دینی ندارم و آن را ابتر می دانم.
http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=548196
http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=547905

منتشر شده در سایت تابناک
۱ اسفند ۱۳۸۸
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=85077
شعر حافظ که می خوانیم، همه از ظن خود یار شاعر می شویم و با او همراهی می کنیم. شعر حافظ نه همه را، ولی خیلی از ایرانیان را با خود همراه می کند، به اعتبار آنکه از لابلای اشعار آنچه می خواهیم را می شنویم. فال می گیریم و شب یلدای خود را با دیوان او طی می کنیم. از میان مردم عادی که بگذریم، عرفای فراوانی در منقبت حافظ و شرح اشعارش گفته و نوشته اند. هم زبان عرفانی او را ستوده اند و هم از بر قله بودن هنر ایرانی ـ اسلامی اش سخن گفته اند.
شعر حافظ نماد زیبایی از هنر اسلامی است که توانسته عده زیادی را به خود جلب کند. در حقیقت هنرمند مسلمان چون عارفی تلاش می کند تجارب عملی خود از مراتب وجود را در هنرش بازتاب دهد. (فهیمی فر، 1388) حافظ، با زبان شعر آنچه عرفانی ادراک می کرده را بیان می نموده و از این رو فخر هنری و ادبی محسوب می شود. حافظ با رمزآلودگی بیانی که دارد و آن را بر شعر مضاعف می کند با مخاطب خویش سخن می گوید و با تکیه بر مفاهیم بلند عرفان اسلامی زمان و مکان را در می نوردد:
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
در تعریف شعر گفته اند: « شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گوینده شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند.» و یا « شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد.» (شفیعی کدکنی،1387) یعنی شاعر تلاش می کند با زبان گویای آهنگین، عاطفه و تخیل مخاطب خویش را بر انگیزد و مفهوم مد نظر را القا نماید.
اما امروزه از شعر خبرى نيست و سينما جايگزين اين هنرها شده است؛ هنرهاى امروز كمابيش در فضاى سينمايى سير مىكنند. شعر مادر هنرها و منبع الهام همه هنرمندان بوده است. امروز سينما در واقع بنياد و ذات و جوهر هنر را در خودش به نمايش مىگذارد و از اين منظر سینما شعر عصر مدرن و تكنولوژى است؛ در واقع، با تجسم شعر به وسيله تغييرات و گرافيكهاى كامپيوترى و special effect مىتوان قدرت بشر را با سينما بروز و ظهور بخشيد. (مددپور، 1382) سینما شعری بیرونی است با امکانات خاص خود، و شعر سینمایی درونی است با ایماژهای خاص خود. (مددپور، 1376)
ابراهیم حاتمی کیا را به درستی می توان شاعر سینمای ایران نامید. زبان سینمایی او علاوه بر ظاهر، باطنی دارد که کشف آن نیاز مبرم به استمرار دیدن در اثرش و نیز آشنایی با سیاق هنری اش دارد. او در فیلم هایش داستانی را به ظاهر روایت می کند، اما در باطن به دنبال واگویی معنایی دیگر به مخاطب خاص خود است. این مخاطب خاص جمعی از مسوولین، سیاستمداران، هنرمندان و نخبگان جامعه را تشکیل می دهد.
«از کرخه تا راین» به عنوان نخستین فیلمی که باعث شهرت عمومي او شد و خیل عظیمی از همراهان انقلاب اسلامی، روشنفکران و توده مردم را با خود همراه کرد، داستان دست و پنجه نرم کردن جانبازی شیمیایی است؛ اما روایت غصه های نسلی آرمان خواه و آرمان گراست که بخشی از آنان دچار سرخوردگی و عده ای به افسردگی دچار شده اند. تصویر فوت حضرت امام خمینی (ره) و فریادهای نقش اول مرد فیلم در کنار رود راین که با خدا به عصبانیت گفت و گو می کند، حکایت از این غصه عظیم دارد.
«بوی پیراهن یوسف» داستان مردی است که در اسارت دشمن مانده، و روایت جمعی است که به انتظار نشسته اند.
«آژانس شیشه ای» داستان واکنش آمیزی را به شرایط ایجاد شده در سال های 76 و شاید فضای فیلم جزء واقعی ترین فیلم های حاتمی کیا باشد، اما در باطن روایت بیم ها و امیدهای نسلی آرمان گرا و تصویری از جامعه ای که ساختند را ارائه می دهد.
«روبان قرمز» نمادی ترین فیلم حاتمی کیاست که به ظاهر داستان اثرات مخرب جنگ بر روی بشر را داستان وار نقل می کند، اما روایت گذشته، حال و آینده یک کشور و مملکت را در بطن خود روایت می نماید.
«ارتفاع پست» داستان فقر و فلاکت مردی است که در جامعه ایرانی در حاشیه مانده و روایت جامعه ای است که به سمت دو جناحی و دو گروهی شدن پیش می رود که در تقابل جدی با یکدیگر باعث سقوط هواپیما می شوند.
«به نام پدر» داستان اختلاف دو نسل است و واگویه های نسل پدر برای نسل فرزند.
حتی «دعوت» حاتمی کیا که به نوعی عدول در مسیر طی شده را نشانی می دهد به ظاهر داستان هایی را از جامعه ایرانی، زوجین و دغدغه های فرزند داری و دیگر موارد را طرح می کند و در حقیقت سر تسلیم و خضوع یک هنرمند در برابر عظمت خلقت و سوالات بی پایانش و تردیدهای بشری اش را به تصویر کشیده است.

شعر سینمایی حاتمی کیا این بار پس از توقیف چند ساله (که روایت های متعددی از آن است) برای مردم خوانده خواهد شد و عده ای هم در طول جشنواره بیست و هشتم فجر آن را دیدند و شنیدند. اما آیا دیدن فیلمهایی از این دست به راحتی و آسانی امکان پذیر است؟ شاید چنین خوانشی معمولی باعث در محاق رفتن فیلم ارغوانی او شده باشد. با مرور سینمای حاتمی کیا که می شود آن را به عنوان یک «مولف» قلمداد نمود می توان به این نکته رسد که دیدن فیلم های او احتیاج به لوازمی دارد که شاید دیگر فیلم ها نداشته باشند.
نظرات و تئوری مولف، اهمیت مرکزی خلاقیت فردی را در درون سینما به ثبوت رسانده و معمولا فرد کارگردان را به عنوان فرد خلاقه اصلی معرفی و مشخص کرده است. (استیون کرافتس، 1381: 235و 236) خلاقیتی که با محوریت دین و پیام های دینی و انقلاب متکی بر دین بر آمده و نوعی و گونه ای از هنر دینی به شمار می رود طبیعتا دارای لایه های گوناگونی است که اندک توجه به این موضوع باعث می شود تا با آثار چنین کارگردانان راحت تر به کناری آییم. ترویج چنین گونه تحلیلی علاوه بر فهم بهتر فیلم باعث رشد و قوت سینمای ملی ایرانی است چرا که در سایر کشورهای دنیا طرح مباحث مربوط به تئوری مولف اهمیت بسیار حیاتی در ظهور قدرتمندانه سینمای هنری دهه 50 و سپس همه گیر شدن آن داشت. (همان : 237)
حاتمی کیا در بیان استعاری فیلم هایش هر بار جای خاصی را در نظر می گرد که هرچند فضایی بین الاذهانی است، اما کمک می کند تا او روایتی متفاوت را داشته باشد. آژانس، بياباني بي آب و علف، درياي جنوب، درون هواپيما و اين بار توي جنگل هاي گيلان و مازندران. فيلم به ظاهر داستان فردي با نام مستعار «شفق» يكي از عوامل گروهك هاي سياسي كه اوائل انقلاب با به پا كردن آشوب از كشور گريخته اند، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش «ارغوان» كه دانشجوي دانشكده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد، مي باشد. يكي از مأمورين امنيتي به نام «هوشنگ» به عنوان دانشجو وارد دانشكده شده و از تمامي امكانات مدرن امنيتي استفاده مي كند تا با كنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. در اين ميان بين او و ارغوان رابطه اي عاطفي بوجود مي آيد. از طرف ديگر همكاران سياسي شفق نيز تصميم دارند او را ترور كنند تا به دست مأمورين امنيتي نيفتد.
حاتمي كيا تلاش كرده تا با بردن فضاهاي ملتهب جامعه كه معمولا در دانشگاه ها اتفاق مي افتد به فضايي سرسبز، مقداري فضا را تلطيف كند تا مخاطب را براي كلام نهايي اش قانع كند. او درست در فضاي ده مانند محيط قصه اش كافي شاپي را تصوير نموده كه ما نمونه آن را در شهرهاي بزرگي چون تهران مشاهده مي كنيم، با همان بحث ها و فضاها. رفتارهای دانشجویان به سیاق دانشکده های علوم اجتماعی می ماند تا جنگلداری و همین بر استعاری بودن فضا افزوده. رفتارهاي ماموران نيروي انتظامي و مردم محل و حتي بلوط خانم كه با لهجه تركي در بين مردم شمال سخن مي گويد همه و همه حكايت از رمزآلودي روايت كارگردان دارند.
به عقيده بوردول: « یک نویسنده و یا یک کارگردان و یا یک تهیه کننده مستقل و مولف می بایست تقریبا تمامی وجوه فیلم سازی را تحت کنترل خود بگیرد تا از این طریق نگاه شخصی فرد مستقل قادر به نشان دادن خود در فیلم پایانی باشد.»(1985:236) در حقيقت روند فيلم شناسي يك كارگردان مولف را بايد در نوع نگاه او جستجو كرد. ابراهيم حاتمي كيا به درستي به اين فضا رسيده و با بيان يك داستان سطحي در مقابل آنچه در باطن مي خواهد بگويد را دنبال مي كند.
هوشنگ ستاری ـ مامور وزارت اطلاعات با بازی حمید فرخنژاد ـ در جریان این ماموریت شناسایی و کنترل ارغوان؛ دلداده سوژه خود میشود و اگرچه خود برای لغو ماموریت و ارسال پیام برای بازگشت دچار تردید میشود اما خودسرانه ماموریتش را از کمک برای دستگیری شفق؛ پدر ارغوان که قصد بازگشت و دیدار با دخترش را دارد به حمایت از جان ارغوان در مقابل گروهک مخالف نظام تغییر میدهد.
او در ابتدا بر صفحه كامپيوتر خويش تصويري از گورهاي متعدد را دارد و به معاد و سرانجامي مي انديشد. اما به هنگام ارغواني شدن دلش و دل بستن به سوژه، تصوير او بر صفحه اصلي كامپيوتر قرار مي گيرد. تصاوير ابتدايي او و تلاقي آماده كردن ابزار كارش با خواندن نماز نشان از آن دارد كه اين مامور از اعتقادات مناسبي برخوردار است. كار را عين عبادت تلقي مي نمايد (اين مفهومي است كه به نظر مي رسد كارگردان تلاش دارد به مخاطب القاء كند.) اما چه مي شود كه او مسير ديگري را انتخاب مي كند. به رنگ ارغوان داستان تغيير است. نه صرفا به تصوير كشيدن فضاي جامعه و نقدي بر آن هرچند كه به خوبي يك اثر هنري نقادانه است.
تنها بنا ندارد كه به وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران بپردازد. تنها هم به اين دليل توقيف نشد كه از چنين وزارتخانه اي سخن به ميان آورده وگرنه بايد چنين مساله اي براي فيلم نفوذي (جمال شورجه) كه در جشنواره امسال پخش شد و بر خلاف تم خوب، پرداخت ناشايست و مونتاژ نامناسبي داشت هم اتفاق مي افتاد. داستان به رنگ ارغوان سخن از كساني است كه مدعي بودند و طور ديگري شدند. هشداري است براي كساني كه در كارهاي مقدسي هستند و چون هنوز امتحان نداده اند پايشان نلغزيده. هوشنگ با نام مستعار شهاب فعاليت مي كند. اما چرا نام شهاب برای او انتخاب شده؟ شهاب زود و پرنور مي آيد و سريع كم افق مي شود، درست مثل مسیری که هوشنگ ستاری (شهاب) در فیلم طی نموده است و پس از مدتی خود سوژه مامور امنیتی دیگری می شود چرا که فاقد صلاحیت ادامه کار است. فلق (نام مستعار مامور جانشين شهاب که او را زیر نظر دارد) اما سپيده دمي است و نقطه اميدي كه با وجود هراس از ريزش هاي فراوان، اميد حضور كسان بهتري هست. کسانی که مثل شهاب در دام نیفتند و ادامه مسیر را به راحتی و سلامت داشته باشند.
آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت و وزنو آدمي
سر پیاله منتشر شده در شماره سیزدهم و چهاردهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
ویژه محرم و صفر - دی و بهمن ۱۳۸۸
سفر به مرکز زمین (۱۸۶۴)، از زمین تا ماه (۱۸۶۵)، بیست هزار فرسنگ زیر دریا (۱۸۶۹) و دور دنیا در هشتاد روز (۱۸۷۲) نام های آشنایی هستند که اگر به گوش بخورند با اندکی تامل دنیایی از خاطرات ریز و درشت را برای ما در یک صف ردیف می کند. ژول گابریل ورن (متولد ۸ فوریه ۱۸۲۸ - مرگ در ۲۴ مارس ۱۹۰۵) نويسنده نامي فرانسوي نویسنده کتابهای پیش گفته و خالق آثاری است که نشان از روح بزرگ ماجراجویی بشر دارد.او تحصیلاتش را در حقوق به پایان برد اما ذوق نمايشنامه نويسي و رمان نويسي او را بر آن داشت که کم کم به سوي ادبيات کشيده شود. در ابتدا هرچند موفق نبود، ولي بعد پيشرفت سريعي کرد. پنج هفته در بالون(1863)او بسيار موفق بود و هواخواهان بسياري يافت.از اين گذشته، ژول ورن با دقت و نکته بيني به معرفي کشورها مي پرداخت براي نمونه در بخشي از کتاب فاتح آسمان ها(1880) به شناساندن ايران نيز مي پردازد. از کوير لوت و خطه شمال و درياي مازندران سخن به ميان مي آورد و در توصيف آن مکانها از خود مهارت به سزايي نشان مي دهد. ژول ورن در کتابهای خود به آسمان پرواز می کند ، به عمق زمین سفر می کند و در زیردریاها و اقیانوسها سیر می کند و خواننده را با خود به خوبی همراه می نماید. از گذشته می گوید و تلاش می کند آینده را پیش بینی کند. چه چیز باعث می شود تا این قدر آثار او پرفروش باشد؟ چرا باید کتابهای او به زمانهای گوناگون ترجمه شود؟ و در این راستا و پس از کتابهای آگاتا کریستی رتبه دوم خوانده شدن به زبانهای مختلف را به خود اختصاص دهد؟ [1] بی شک پاسخهای گوناگون در حیطه های مختلف علمی می توان به این سوال داد. اما به نظر می رسد همه گیر ترین پاسخی که به این سوال داده شده این است که او از آینده می نگاشت و مردم از آنکه از آینده بگوید استقبال می کنند. معمولا اینگونه است که انسانها از آینده خود و آنچه بناست برایشان پیش بیاید نگران و بیمناکند. از این رو تصویرسازی از آینده و پیش بینیهایی که محقق نیز می شوند ، بسیار خرسند کننده است.

شاید به همین دلیل بود که در ۱۸۶۳ وقتی داستانی به نام پاریس قرن بیستم نوشت و مردجوانی در دنیایی پر از آسمان خراشهای شیشهای، قطارهای پرسرعت، اتومبیلهایی با سوخت گاز، ماشین حساب و شبکهای گسترده از ارتباطات جهانی بود را تصویر کرد ؛ چون رمان شادی نبود و نمیتوانست مفهومی برای زندگی در آن یافت، و نیز رگه های ناامیدی از آینده باعث شد کتاب در ۱۹۹۴ و پس از مرگش به چاپ رسید.
اما چگونه میتوان برای آینده قدمهای محکمی برداشت؟ ترسیم آینده ممکن است ؟ آیا حتما باید کسی چون ژول ورن داشته باشیم یا چون او بشویم ؟ اولیای الهی ، این خزانه های بی کران علمی[2] به خوبی پاسخ این سوال را داده اند و ما را از فکر کردن به هرکس و چیزی ، توسل به جادو و سحر و پیشگویی – که خلاف شرع و عقل می باشد- بی نیاز کرده اند«وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ»[3]
امیرالمومنین علی(علیه افضل صلوات الله) در نامه به فرزند گرامیشان امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ضمن نصایحی پدرانه که برای ما فرزندان معنوی ایشان نیز جالب و آموزنده است می فرمایند:
« اَىْ بُنَىَّ، اِنّى وَ اِنْ لَمْ اَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَدْ نَظَرْتُ فى اَعْمالِهِمْ،وَفَكَرْتُ فى اَخْبارِهِمْ، وَ سِرْتُ فى آثارِهِمْ حَتّى عُدْتُ كَاَحَدِهِمْ، بَلْ كَاَنّى بِمَا انْتَهى اِلَىَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ اَوَّلِهِمْ اِلى آخِرِهِمْ،فَعَرَفْتُصَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ...»[4]
پسرم! اگرچه من به اندازه مردمى كه پيش از من بوده اند عمر نكرده ام، ولى دركردارشان دقّت، و در اخبارشان فكر نموده، و در آثارشان سياحت كرده ام، تا جايى كه همانند يكى از آنان شده ام، بلكه گويى از پى آنچه كه از وضع آنان به من رسيده عمرم را با اولين و آخرينشان گذرانيده ام، زلال اعمالشان را از تيرگى، و سود و زيان كردارشان را شناختم.[5]
آری تاریخ نشانی کوره راهها و بیراهه ها را به خوبی برای ما نمایان نموده و با تامل و تفکر در رفتار و گذشتگان و پیشینیان می توان راهی به آینده داشت و به خوبی آن را ترسیم کرد. بیم ها را به امید تبدیل کرد و تهدیدها را به فرصتها مبدل ساخت. آموختن تاریخ و عبرت گرفتن آن باعث می شود تا بفهمیم چه قومی ، چگونه پله های پیشرفت و ترقی را طی کرده و یا به سمت ضلال و گمراهی پیش رفته است. تسلط بر تاریخ گذشته یعنی تسلط بر حال و کسب آینده. فهم آنچه باعث غفلت دیگر قومها شده باعث می شود تا ما مسیر اشتباه آنان را نپیماییم و با کسب نقاط قوت آنان ، جامعه را به سمت فلاح پیش ببریم که « إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ »
فهرست هر کتاب نشانگر محتوای آن است. از فهرست کتاب می توان فهمید که در کتاب چه می گذرد و به چه می پردازد. فهرست صور قرآن سرشار از اسامی تاریخی و نامهای پیامبران و مردان الهی است که در گذشته می زیسته اند. قصه هایی از زندگی و سرنوشت اقوام گذشته و مردان و زنانی که می زیسته اند را بیان نموده است. اما قرآن کریم کتاب قصه و قصه پردازی نیست. انبوهی از موارد است که برای پند پذیری و آینده سازی جوامع مفید و سازنده است. قرآن کریم نیز موکداً سفارش به تفکر در اندیشه پیشینیان می نماید :«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا.» و یا می فرماید: «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ.» قرآن کریم کتاب پندگیری و پندآموزی است«وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ»[6]. قرآن کریم برای همه اعصار و امکنه است. امین وحی الهی ، پیغمبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند : «هرکه خواهان علم پیشینیان و آیندگان ، از اول تا به آخر دنیاست ، در قرآن کاوش تامل کند.»[7] اما دانستن و فهمیدن قرآن کریم و درک عظمت این کتاب الهی نعمتی است که بر همگان میسر نیست و درخواست از خدا و دعا برای فهم معارف قرآنی بسیار مهم است. پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به هرکس (نعمت داشتن) قرآن داده شود و با این حال گمان کند که به دیگری نعمتی بالاتر و بیشتر از این نعمت او داده شده است ، بی گمان کوچکی را بزرگ شمرده و بزرگی را کوچک .»
موکدات فوق که ما را به تامل در تاریخ و پیشینیان وادار می کند و حاکی از آن است که تاریخ تکرار می شود. مکان و زمانی که اتفاقات پیشین در آن روی داده اند تکرار ناشدنی است. کسانی هم که به تکرار ناپذیری تاریخ معتقدند به این امر توجه دارند. آری رویدادها و حادثه ها با همان حالات و سکنات سابق تکرار نمی شود ، اما می توان با عبرت گرفتن و درس گرفتن از تاریخ راه درست را از غلط تشخیص داد. حجم انسانها و حادثه ها بیشتر شده اند ، اما ماهیت انسانها با فطرت متحد الشکل تغییر نیافته و از این رو امکان تکرار مجدد آنچه بر انسان گذشته آمده است ، می باشد. آنچه در این شماره از نشریه پیش روی شماست گشت و گذاری تاریخی و شهر به شهر در سال 61 هجری قمری در پس و پیش حاثه تلخ و خونین کربلاست. جستاری است در این مساله که مردمان آن زمان چه کسانی بودند و چرا در برابر پیام همگانی امام زمانشان غالبا سکوت کردند و یا چون قیام توابین و سایر قیامهای پس از کربلا دیر در صحته حاضر شدند. سالها پیش مرحوم علامه سید جعفر شهیدی(ره) در کتاب گرانسنگ قیام امام حسین (علیه السلام) چنین تحقیقی را انجام دادند. این کار ادامه همان راه است. به امید آنکه مورد قبول و رضایت سید الشهدا (علیه آلاف التحیه و الثنا) قرار گیرد و درس و عبارتی باشد برای ما و آیندگان .
[1] - به نقل از دانشنامه ویکی پدیا
[2] - خُزّان العلم و منتهی الحلم / زیارت جامعه کبیره
[3] - سوره مبارکه یس / آیه 12
[4] - نهج البلاغه / نامه 31
[5] - ترجمه استاد حسین انصاریان
[6] - سوره مبارکه قمر / آیه 17
[7] - منتخب میزان الحکه / جلد دوم / باب القرآن / حدیث 5165
در کنار تهیه ویژه نامه «سینمای خودمانی» که به بحث «سینمای ملی» می پردازد برای شماره ۳۲هفته نامه خبری-تحلیلی پنجره با کمک همکارانم انجام دادیم مقاله ای از بنده نیز منتشر گردید که در ذیل می خوانید:
http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=281066

مقدمه :
ارتباط سريع و كم هزينه از مدت ها پيش آرزوي بشر بوده است و براي آن هزينه هاي زيادي را پرداخته. شايد روزي مورس هم فكر نمي كرد كه مي تواند خبر فوت ناگهاني مادرش را – كه انگيزه ابداع اختراعش براي كسب و انتشار سريع اخبار بود – به وسيله كليك بر موس از هر جاي دنيا دريافت كند. ارتباطات به قدري امروز وسيع و گسترده شده است كه همگان در اقصي نقاط جهان با كمترين هزينه ها با يكديگر تعامل صوتي و تصويري برقرار مي كنند. قرن بيستم با عناويني چون عصر اطلاعات، عصر ارتباطات، عصر حاكميت جريان آزاد اطلاعات و همانند آن شناخته مي شود. در دنياي امروز هزاران عنوان مجله و روزنامه منتشر مي شود، خبرگزاري هاي بزرگ و كوچك بي شماري كار انتشار خبر را برعهده دارند. سايت ها و وبلاگ هاي خبري نيز به طور گسترده اخبار و اطلاعات را منتشر مي كنند. به نظر مي رسد با وجود و حضور بيش از هزار كانال تلويزيوني و ماهواره اي، هيچ خبري دور از اذهان عمومي و پوشيده نماند. با اين همه، تعدد واژه در نام گذاري اين دوران از 1985 به اين سو، واژه جهاني شدن به وفور در ميان مجلات و روزنامه ها، كتب علمي، پايگاه هاي اينترنتي و مباحث دانشگاهي براي ناميدن اين دوران يافت مي شود. اما از آن جا كه فرآيند جهاني شدن، فرآيند پيچيده اي است، همزمان با ابداع واژه، شروع به شكل گيري كرده است و نظريه بديع و تازه بودن فهم هاي گوناگون از آن به دست مي آيد. (واترز،1995) حتي برخي آن را نظري متقدم و عده اي نظريه اي متأخر مي دانند و مي خوانند.
مروري كوتاه بر مفهوم شناسي جهاني شدن:
با مورد توجه قرار دادن ارتباطات مدرن و نيز ميزان ضريب تاثيرگذاري رسانه ها در دنياي امروز معاني ديگري از جهاني شدن مستفاد مي گردد. در حقيقت جهان مجازي به موازات جهان فيزيكي شكل گرفته كه از آن تعبير به دو جهاني شدن مي شود. (عاملي، 1380) آلبرو مي گويد:«اكنون انسان به عصر جديدي گام مي گذارد كه بايد آن را عصر جهاني ناميد. اين عصر با دگرگوني هاي اساسي در بنيادهاي كنش و سازمان اجنماعي افراد و گروه ها همراه است.» (به نقل از گل محمدي، 1381) عصري كه سرتاسر جهان در دسترس افراد قرار گرفته و وسايل نوين ارتباطي به وجود مي آيند. او معتقد است رشد فزاينده فناوري وسايل ارتباط جمعي، اينترنت و ماهواره، موجب فشردگي زمان – مكان و نزديكي فرهنگي كشورها شده و از اين طريق يك فرهنگ مسلط در سطح جهان تشكيل داده است. (به نقل از ميرمحمدي، 1381)
از نگاه كستلز امروزه انقلابي شگرف در فنون ارتباطي و اطلاعاتي و شكل گيري يك نظام ارتباطي جديد مبتني بر زبان همگاني ديجيتالي، بنياد مادي جامعه را چنان دگرگون ساخته است كه هيچ گونه انزواگزيني و كناره گيري را برنمي تابد. حتي دورافتاده ترين و سنتي ترين جوامع نيز از بستن مرزهاي خود به روي جريان ها و شبكه هاي جهاني ناتوان هستند. (به نقل از گل محمدي، 1381)
از همين روست كه عده اي به شدت نگران ذوب شدن فرهنگ هاي محلي در «فرهنگ ديگري» هستند. به عقيده برخي كارشناسان، فرهنگي جهاني در حال شكل گيري است كه خرده فرهنگ ها و فرهنگ ملل را تحت تاثير و حتي مورد هضم قرار مي دهد. ( فوكوياما 1381)
يكي از شاخصه هاي عمده فرآيند جهاني شدن را شكل گيري فرهنگ جهاني مي داند كه ماهيت آن مبتني بر فرهنگ مسلط آمريكايي، غرب و زبان انگليسي است. (به نقل از ميرمحمدي، 1381)
سخنان پيش گفته حاكي از آن است كه جهاني شدن جزو مقولاتي است كه در سطح جهان به طور همزمان و هماهنگ نسبت به آن حساسيت نشان داده شده است. (نقي زاده،1382) ساده انگاري است اگر احساس كنيم در دنياي امروز فرهنگ ما دستخوش آسيب نخواهد شد و ذهن و فكر جامعه ايراني مورد دستبرد قرار نخواهد گرفت. بايد عناصر تشكيل دهنده فرهنگ و نيز مقوّم فرهنگ به خوبي واكاوي شوند و مورد رصد قرار گيرند كه در دنياي امروز به كدام سو حركت مي كنند؟ آيا مقوّم فرهنگ ملي و هويت ديني هستند يا مسير مسهل ورود عناصر فرهنگ بيگانه را فراهم مي كنند؟
متعاقب تحولات شگرفي كه در عرصه فناوري و تكنولوژي رخ داد، جرياني ايجاد شد كه پيدايش بازار جهاني نخستين پيامد آن بود.(ميرمحمدي،1381) در اين بازار جهاني تنها اجناس نيستند كه خريد و فروش مي شوند، بلكه فرهنگ و هويت ها نيز مورد داد و ستد واقع مي شوند.
در دوره جهاني شدن، محصولات مختلف جهان در يك بازار رقابتي قرار مي گيرند. در پرتو اين تحول، با در كنار هم قرار گرفتن منابع مختلف هويت ساز، «بازار جهاني منابع هويت ساز» پديد مي آيد. (قريشي،1381) هويت نيز از زمره پديده هايي است كه در پرتو جهاني شدن، در يك شبكه ارتباطي قرار مي گيرد. در واقع تحت تاثير گسترش ارتباطات، خود را جهاني مي كند و از پديده هاي دوردست اثر مي پذيرد و هم چنين بر پديده هاي دور دست اثر مي گذارد و بر اثر فعل و انفعالات، تصور ما از خويشتن دچار دگرگوني مي شود و ما به شناخت هاي ديگري از وجود خويش نائل مي آييم، اين شناخت را بهبود مي بخشيم و حتي ممكن است كه در همين مسير، گرفتار از خود بيگانگي شويم.(همان) از خود بيگانگي وضعيتي است كه تصور ما از خويشتن منطبق با واقعيت ما نيست و در واقع ما آن گونه نيستيم كه مي پنداريم. يكي از مصاديق كسب شناخت غير معتبر آن است كه ديگري تعريف نادرستي از وجود ما ارائه مي دهد و ما خواسته يا ناخواسته آن تعريف را پذيرفته و در چارچوب آن زندگي مي كنيم. (همان)
گافمن معتقد است كه تفاوت در رفتار و اعمال زنان و مردان بر اساس تفاوت هاي بيولوژيك بنيادي ميان آن ها به وجود نمي آيد، بلكه «بسياري از اعمال اجتماعي كه مكررا به عنوان پيامد طبيعي تفاوت هاي ميان دو جنس ارائه و تلقي مي شود، عملا ابزاري هستند كه آن تفاوت ها را محترم شمرده و توليد مي كنند.» از نظر او چنين تفاوت هايي را رسانه ها به مردان و زنان القا مي كنند.
بديهي است كه ما با نگاه ديني اين نظر را نمي پذيريم، اما مداقه گافمن نشان دهنده آن است كه رسانه ها تا چه حد و ميزان تاثيرگذارند. به اعتقاد بودريار نيز آن چه ما درباره واقعيت ها مي دانيم، همان است كه در تصورات رسانه اي ساخته مي شود. درحقيقت هويت جمعي يك جامعه در هزارتوي رسانه اي امروزي ساخته مي شود.
در ميان رسانه هاي امروزي سينما كه خود برآمده از فرهنگ جوامع است و هم به فرهنگ جامعه اي كه از آن برمي آيد جهت مي دهد، و نيز به خاطر آن كه شش هنر را در خود جمع كرده تا به هنر هفتم بدل گردد، بسيار نافذ و تاثيرگذار است. دارا بودن سينمايي كه عناصر هويت ساز ملي را در خود دارد باعث تقويت جامعه مي شود. به اعتقاد گيدنز براي ارزيابي جهاني شدن سينما راه هاي متفاوتي وجود دارد. يكي اين است كه ببينيم فيلم ها در كجا توليد مي شوند و منابع تأمين هزينه هاي آن ها از كجاست. بر اساس اين معيارها، بدون شك فرآيند جهاني شدن در صنعت سينما جريان داشته است. راه ديگري براي ارزيابي جهاني شدن سينما، بررسي ميزان صادرات فيلم هاي توليد شده در داخل به ساير كشورهاست. هيچ كشوري در صادرات فيلم هاي سينمايي به گردپاي ايالات متحده نمي رسد.(1386: 688) در حقيقت در دنياي امروز يكي از موثرترين سينماهاي دنيا در اختيار هاليوود است كه فرم و محتواي خويش را صادر مي كند و به خاطر قدمت و دارا بودن استانداردهاي لازم به عنوان مرجع جدي فيلم سازي مطرح است؛ و خيلي غريب نخواهد بود كه عناصري از آن در فيلم هاي ساير كشورها ديده شود. چراكه با گسترش وسايل ارتباط جمعي توليدات آن ها علاوه بر تأثيرگذاري بيشتر، بهتر و موثرتر ديده مي شوند. اين روند تأثير سوء خود را بر سينماي ايراني هم گذاشته است و باعث شده تا به وضعيتي كه فاقد اصالت بدانيمش برسد. اما چه نمونه هايي باعث مي شود كه سينماي ايران را در حال تهي شدن از عناصر ملي بدانيم؟ يا لااقل ميزان تاثيرگذاري سينمايي مثل هاليوود را در آن زياد ببينيم؟
دوفيلم با يك بليت:
جامعه ايراني با توجه به حساسيت هاي ديني نمي تواند هر فيلم و هر مفهومي را به جامعه ارائه كند. اين امر در حقيقت برآمده از هويت جمعي ماست. اما جالب است بدانيم كه برخي فيلم هاي ما كه بودجه آن ها براي تهيه و توليد فيلم هاي ايراني تأمين شده؛ و از بازيگر، كارگردان و ساير عوامل ايراني تشكيل شده اند، در حقيقت ايرانيزه شده برخي فيلم هاي هاليوودي است. فيلم هايي كه هيچ گاه از تلويزيون پخش نشده و نخواهند شد و به عنوان كالاي ممنوعه به حساب مي آيند، به راحتي در جمع خانواده هاي ايراني حضور پيدا مي كنند و بي شك تأثيرگذاري خود را خواهند داشت. اگر عده اي به خاطر تصاوير قبيح فيلم مادر به سراغ آن نمي رفتند، اكنون بدون ديدن آن صحنه ها، با مفاهيمي كه فيلم در لايه هاي زيرين خويش براي مخاطب داشته، مواجهند.
«پيشنهاد بي شرمانه» محصول 1993 هاليوود، داستان زوج جواني است كه با علاقه فراوان به يكديگر ازدواج كرده اند. اما پس از مدتي و به خاطر مشكلات فراوان مالي و بيكاري مجبور مي شوند به قمار رو بياورند. در سالن قمار پيرمرد ميليونر (رابرت ردفورد) از زن جوان خوشش مي آيد و به آن ها پيشنهاد مي دهد كه در قبال يك شب با او بودن مبلغ هنگفت يك ميليون دلار را به آن ها هديه دهد. پيشنهادي كه هم راه خروج از معضل مالي و هم تهديد نابود كردن زوج جوان است.
زن و شوهر جوان هرچند بهت زده اند، ولي سرانجام پيشنهاد را قبول مي كنند و اين امر به صورت كاملا قانوني اتفاق مي افتد. اما اين اتفاق باعث جدايي آن ها مي شود. البته مدتي بعد و با فهميدن آن كه پول همه زندگي نيست، زن از مرد ميليونر جدا شده و به زندگي سابق خود باز مي گردد. اما اين فيلم در همين جا تمام نمي شود و خودش را در فيلمي ايراني بازتوليد مي كند.
در فيلم «چتري براي دو نفر» به كارگرداني احمد اميني و محصول سال 1379 داستان با بازيگران ايراني و تغييراتي جزيي تكرار مي شود. ياسمن پاكروان به دنبال ايجاد مزاحمت هاي مكرر همسر سابق خود، صادق، به احسان دانشور وكيل مجرب مراجعه مي كند. او كه زن پولداري است براي راضي كردن شوهرش به گرفتن طلاق مبلغ 10 ميليون تومان پرداخته است.
ياسمن در پي بالا گرفتن مزاحمت هاي همسرش با كمك گرفتن از احسان در منزل او ساكن مي شود و با ورود به زندگي وكيلش مي شود به تدريج به او علاقه پيدا مي كند. مينو همسر احسان كه با ديدن ياسمن و توانايي مالي او وسوسه شده است، پس از توافق با ياسمن، در قبال پرداخت بدهي خود، احسان را به ياسمن مي فروشد و حاضر مي شود در قبال دريافت پول از ياسمن، او را به احسان برساند. اما احسان كه با ظرافت از ماجرا مطلع مي شود، همراه با دختر كوچكش لاله، منزل را ترك كرده و آن ها را تنها مي گذارد و همسر ياسمن در پي تعقيب او به خانه حمله مي كند، ولي توسط مينو و ياسمن كشته مي شود.
اگر در فيلم «پيشنهاد بيشرمانه» زني خريد و فروش مي شد، در اين جا مرد جايش را گرفته و كارگردان تنها با تغيير شخصيت ها و فضاها، همان داستان را كه برآمده از فرهنگ غربي است، به مخاطب ايراني عرضه مي كند. اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود و اين بار داستان در يك فيلم تلويزيوني در سال 1384 باز تكرار مي شود، در فيلمي به نام «پيشنهاد بي شرمانه به نقاش مرده!»
«پيشنهاد بي شرمانه به نقاش مرده» به نويسندگي و كارگرداني سيد محسن اورنگ و بازي حامد بهداد، داستان زندگي يك نقاش جوان است كه در زندگي شخصي و خانوادگي به بن بست مي رسد و دست به خودكشي مي زند. هم زمان با اين مسئله يك روزنامه نگار بعد از ورشكستگي هفته نامه اش، با اين نقاش در بيمارستان آشنا مي شود و با همديگر قرار ايجاد يك فعاليت هنري را مي گذارند. مطابق قرار نقاش دزديده مي شود و با كمك اطلاع رساني دوست روزنامه نگار و همكاري همسر نقاش، او به اطلاع رساني گسترده در اين مورد دست مي زند. كم كم نقاش آماتور مشهور مي شود و آثارش كه در مخفيگاهش (قبرستاني متروك) كشيده مي شود، به فروش مي رسد. شهرت و ثروت باعث مي شود تا روزنامه نگار قدري قواعد بازي را تغيير دهد و اين بار از او درخواست مي كند تا براي هميشه در آن جا سكني گزيند و از همسرش نيز براي ازدواج خواستگاري مي كند. اين ماجرا شك بزرگي براي هنرمند نقاش است و اين دوري از شهر و حضور در قبرستان باعث مي شود تا او با روح نقاشي به سبك هنر سنتي ايراني، ارتباط برقرار كند و در اين كشف شهود، سبك نقاشي او متحول مي شود. شهرت ديگر براي او جايگاه ذهني ندارد و او مرگ را انتخاب مي كند. ماجراي همدستي دوست و همسرش نيز بر ملا مي شود.
قاتل ديجيتالي در ايران:
از اين قبيل تكرارها در سينماي ايران به كرات ديده مي شود. فيلم «قتل آنلاين» ساخته مسعود آب پرور و محصول سال 1384 يك گرته برداري ساده از فيلم «قاتل ديجيتالي» محصول سال 2005 است كه در آن هر دو داستان كاملا شبيه هم روايت مي شود، البته با تفاوت هاي جزيي. مثلا نقش اول مرد عادت به شرب خمر و اعتياد به مرفين درست است، اما بسياري از فرازهاي داستان به همديگر شباهت دارد. در فيلم «قتل آنلاين»، شب عروسي شهاب و ليلا، يكي از دوستان اينترنتي آن ها كشته مي شود. «فرهنگ سالاري»، پدر ليلا، كه از قضا از مأمورين نيروي انتظامي است مشغول پي گيري ماجرا مي شود، اما به فاصله يك شب دخترخاله شهاب كه او هم در «چت روم» آن هاست به قتل مي رسد. قتل ها ادامه پيدا مي كند و فاصله ميان قتل ها آن قدر كوتاه است كه مأموران در رديابي هاي شان دچار مشكل مي شوند. در فيلم قاتل ديجيتالي نيز داستان به همين منوال است، با اين تفاوت كه چارلي مامور پليس به شدت معتاد به مرفين است و با پسرش ماجراها را پي گيري مي كند. هركس كه هر دو فيلم را مشاهده كند، چيزي جز يك فيلم نصيب او نمي شود.
جالب است كه فيلم هايي كه مجوز پخش ندارند پخش مي شوند. درست مثل آن كه مجوز شرعي پخش تصوير آلات موسيقي در صدا و سيما نداريم، اما موسيقي ها را در شبكه خانگي به صورت گسترده توزيع مي كنيم و در حقيقت نقض غرض عدم اشاعه موسيقي در جامعه ايراني را دامن مي زنيم. فيلم اصلي را نشان نمي دهيم كه مبادا انحرافي صورت گيرد، فارغ از آن كه بودجه سينمايي كه بايد مولد فرهنگ و هنر ايراني بوده و در رقابت دنياي رسانه اي كمك كار فرهنگي ما باشد، به توليد همان معنا و مفهوم اختصاص مي دهيم. درست مثل آن كه صحنه هاي رقص را از فيلم حذف مي كنيم، اما همان صحنه ها و بيشتر را به بهانه پشت صحنه فيلم در شبكه توزيع نمايش خانگي، كه فيلم هاي «همخانه» و «زنها فرشته اند» نمونه هاي آن است، به نمايش مي گذاريم.
سينماي ايران داراي اسلوب و پيامي خاص است. سنت عرفاني و انسان شناختي ايراني در قالب صنعت سينما نوعي ژانر فيلمي سينمايي ويژه اي ايجاد كرده است كه با قالب هاي تكنولوژي زده و فيوچريستيك و علم گرايانه سينماي هاليوود تفاوت معناداري دارد. (امير پناهي، 1387) در حقيقت در دنياي رقابت فيلم سازي، سينماي ايران دچار وضعيتي فاقد اصالت شده كه از آن به دورگه شدن ياد مي كنيم. معنا و مفهوم و محتوايي از فرهنگ ديگري در سرزمين و فيلم ايراني به مدد جهاني شدن ظهور و بروز يافته است. در دنيايي كه تعدد هويت هاي پيش روي افراد باعث مي شود تا آنان از هويت قومي و محلي خود بيش از پيش دفاع كنند، سينماي ايراني چه روندي را در پيش گرفته يا خواهد گرفت؟
