
در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...




سر پیاله منتشر شده در شماره دهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
مهر ماه ۱۳۸۸
دانشجویان تابلو «اداره کل امور فرهنگی و فوق برنامه» را زیاد دیده و نامش را شنیده اند. دانشجویان جدیدالورود هم به زودی این قسمت را خواهند دید و یا وصفش را از دیگران خواهند شنید. اما برای آنان که نمی شناسند یا نمی دانند باید گفت که این اداره کل یکی از چندین قسمت یا واحدی است که در دانشگاه ها متولی «امر فرهنگ» هستند.
اما به راستی عملکرد این اداره کل در دانشگاه چیست ؟ پیشترها تقدم و تاخر معنای جدی تر داشت. یعنی اگر کلمه ای اول می آمد و دومی بعدش، بی علت نبود ، و نه فقط در جمله ها و واژه ها، بلکه تقدم و تاخر جایگاه ویژه ای داشت؛ و الآن نه فقط در جمله ها، رفتارها هم تقدم و تاخر نمی شناسد. جوان به پیر، سواره به پیاده، دارا به ندار و .... رحمی ندارند . واژه ها هم ابزار همین آدمها و محصول همین جامعه اند. شاید علت آن به خاطر دموکراسی همه گیر و همه جایی است، یا سایر شعارهای امروزین بشری که همه چیز و همه کس را بالسویه می نگرند و می پندارند. اگر به روال گذشته بنا بود بنگریم باید می گفتیم که فرهنگ از چنان اهمیتی برخوردار است که آن را مقدم بر سایر امور پنداشته و بر روی تابلوها ، سربرگ ها ، تبلیغ جشنواره ها و ... نگاشته اند .اما با نگاه امروزی و نیز رفتاری که با فرهنگ می شود، نمی توان به جدیت گفت که در این واحد«امر فرهنگ» مقدم بر برنامه های فوق برنامه است. درست است که پیش از این مباحث باید فرهنگ به عنوان یک اصل فراگیر در تمام امور تعریف شود و سیاستگزاریهای کلان کشوری در امر فرهنگ می بایست با صحت استخراج و عملیاتی گردد. اما حال که این اتفاق ها نمی افتد نباید جلوی آب باریکه فعالیتهای فرهنگی را گرفت و یا اندک بودجه های فعالیتهای فرهنگی را نا بجا و بی مورد هزینه کرد. نباید جوری رفتار کرد که فعالیت فرهنگی با تمام معایب و نواقصش به عنوان فعالیت ثانوی تبدیل گردد. دانشجویان ، از جدیدالورود گرفته تا فارغ التحصیل نباید حس کنند که فعالیت های فرهنگی با درس خواند همراه و هماهنگ نیست و بعه عبارت مشهور : «هرکسی وارد فعالیت فرهنگی شود درس نمی خواند.»

به نظر می رسد لزومی ندارد تعاریف متعدد از فرهنگ را کنار هم نگاشت و پیش هم گذاشت تا تفاوت جدی میان فعالیت فوق برنامه و فعالیت فرهنگی را تفکیک کرد. با یک تعریف حداقلی و بیناذهنی می شود فهمید که بین فرهنگ و فعالیتهای فوق برنامه تفاوت های جدی وجود دارد. فعالیت فوق برنامه یعنی «هر وقت کارنداشتی» ، یعنی «اگر بیکار بودی » ، یعنی جدی نگرفتن و جدی نبودن و...
بهترکه فکر می کنم می بینم از دوره مدرسه چه ابتدائی، چه راهنمایی و چه دبیرستان هم فعالیت های فرهنگی را به عنوان یک کار فوق العاده- نه به معنی بهتر و بدتر، بلکه به معنی فوق برنامه- می دیدند و انجام می دادند. در مدرسه ما دو گروه بودند که درس نمی خواندند یا آنها که سر به هوا بودند یا آنها که مشغول فعالیت فرهنگی بودند و چه قدر بین این دو گروه شباهت و تفاوت وجود دارد ، هم ما هوی و هم شکلی! الآن که در دانشگاه و یا خیلی جاهای دیگر هم همین است. فعالیت فرهنگی با کارهایی که اوقات فراغت را پر می کند مخلوط شده و یا حتی فوق برنامه ها جای فعالیت فرهنگی را گرفته است. یعنی اگر وقت خالی گیر آوردید به فرهنگ هم برسید. یعنی«فوق» به معنای«بالا» ، بالای همه برنامه ها، به معنای بالاتر از همه برنامه خودتان و دوستان، تبدیل شده است به یک کار جانبی و این عجیب نیست در جایی که تقدم و تاخر در همه چیز جابه جا شده است ، حتی در واژه ها.
لطفا در نظر سنجی این ماه وبلاگ شرکت کنید و به این سوال پاسخ دهید :
ایران در این دهه به صورت جهشی پیشرفت خواهد کرد
پ.ن : از دوستان عجولم که بنده را به ضعف علمی متهم کردند کاملا سپاسگزارم. این مطلب نشان می دهد که ما در خیلی موارد سطحی نگریم . عزیزان من نظرسنجی در گوشه سمت چپ و پایین وبلاگ (زیر نوار آبی رنگ) تعبیه شده.
مجددا شما را به صبوری بیشتر دعوت می کنم.
سر پیاله منتشر شده در شماره نهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
شهریور ۱۳۸۸
اهمیت فرهنگ در جامعه ایرانی بی بدیل و نظیر است. پیشینه و پشتوانه جامعه ایرانی چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که دین اسلام به طور عام و مکتب و مذهب شیعه به طور خاص به منصه ظهور و بروز رسید. مضمون «فرهنگ» در انقلاب اسلامي ايران، به ويژه از اين جهت، داراي موقعيتي خاص و منحصر به فرد در ميان انقلابهاي معاصر در سطح جهان است: نخست انديشه ايدئولوژي كاملاً ديني حاكم بر انقلاب. دوم وجود رهبري ديني و موقعيت ممتاز و برجسته علماي مذهبي و سازمان روحانيت در فرآيند انقلاب و دستگاه سياسي كشور. علاوه بر اينها، خصلت ديني جامعه و باورهاي ديرين و عميق عمومي به احكام و شعائر ديني نيز از ديگر موجبات رفعت جايگاه مقوله فرهنگ و امور فرهنگي در جريان انقلاب اسلامي گرديده و حتي به آن اهميت درجه اول داده است.[1]از این رو عرصه فرهنگ موضوعیت، اهمیت و جدیت بیشتری پیدا نمود. فقه شیعه از یک فقه گوشه نشین به یک فقه کاملا اجتماعی با پایه های حکومتی تبدیل شد و وقت آن بود که جامعه مبتنی بر این فقه سیاسی با فرهنگی متناسب آن، قوام بگیرد.
تجربه هشت سال دفاع مقدس که اوج پیوند عناصر فرهنگی میهن و ارزشهای دینی و به عبارت بهتر و برتر تلفیق لطیف جمهوریت و اسلامیت نظام بود، بر فرهنگ برآمده از انقلاب اسلامی روح تازه ای دمید. از این رو جامعه رو به نهادسازی برای گسترش و ترویج برآمده از فضا گردید. تشکیل «معاونت فرهنگی» ، «واحد فرهنگی» ، «بخش فرهنگی» و امثال این واژه ها به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر به سرعت وصف ناپذیر آغاز شد.
اکنون تقریبا در همه چارتهای سازمانی و رسمی بهره ای اسمی از این فضا برده شده است. به نظر می رسد دوره نسیان فرهنگ در دولتهای پس از جنگ تحمیلی و نیز هجمه جدی فرهنگی دشمن به مرزهای عقیدتی- ایمانی از خارج از مرزها به قوت بخشیدن صورت بندی مذکور کمک نموده است. بی شک در این سی سال بخش ها و واحدهایی به خوبی و با تاثیرگزاری فراوان عمل نموده اند که از شاخص ترین آن نهاد معاونت پرورشی آموزش و پرورش است، اما پس از سی سال و در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی که دهه به چالش کشیده شدن هویتها در انقلابهای جهان بوده است، به نظر می رسد می بایست با یک نگاه جدی به نقد و بررسی گذشته پرداخت؛ و همچون باغبانی که آفت از چهره درخت برمی گیرد، آفت زدایی از فعالیتهای فرهنگی را به طور جدی آغاز کنیم. امیرمومنان علی علیه السلام فرمودند: «لکُلِّ شَیءٍ آفة»[۲] .
این نوشته قصد آن ندارد که به صورت مصداقی، فعالیتهای نهادهای متصدی فرهنگ را بررسی و تحلیل نماید، بلکه بنا دارد با شناخت اجزای یک فعالیت فرهنگی، آفت هایی مترتب بر آن را با نگاهی ویژه به حوزه دانشجویی و دانشگاهی بررسی نماید.
باید گفت اگر فرهنگ را در کلیت زیسته و متحول آن در تعامل با همه اجزایی که بر آن اثر می گذارند و از آن تاثیر می پذیرند در نظر بگیریم ، برای مفهومی نمودن آن می توان از مفهوم حیات فرهنگی در مقابل حیات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی سود جست.[2] ادامه این حیات متناسب با ویژگیهای خود مستلزم حفظ ، نگهداری و مراقبت دائمی است که به نظر می رسد این امر را مجموعه فعالیتهای فرهنگی کشور به عهده دارد. هرچند ما منتظر روزی هستیم که فرهنگ به عنوان عامل اصلی و مقدمه هرگونه فعالیت دیگر باشد؛ اما از آنجا که تا آن زمان فاصله طولانی زمانی و مکانی احساس می شود ، می بایست به فعالیتهای فرهنگی اهتمام ویژه داشت. اما عناصر یک فعالیت فرهنگی چیست و چگونه دچار آسیب شده است ؟
برای هر فعالیت فرهنگی می توان یک محیط فرهنگی در نظر گرفت. جغرافیای فرهنگی و خاکی که با مشخصه های خاص خودش متمایز می گردد. عرصه فعالیتهای فرهنگی می تواند یک محله با محوریت مسجد ، مدرسه با محوریت معاونت پرورشی ، دانشگاه با محوریت انواع نهادهای فرهنگی و یا یک حیطه سرزمینی چون ایران با محوریت یک یا چند وزارتخانه می توانند محیط فرهنگی باشند که در آن فعالیت فرهنگی شکل می گیرد و انجام می پذیرد. سه عنصر اصلی فعالیت فرهنگی عبارت است از :
1. اندیشه فرهنگی
2. کارگزاران فرهنگی
3. مخاطب
اندیشه فرهنگی شکل دهنده و قوام دهنده هرگونه فعالیت فرهنگی است. لذا هر گونه خدشه در این قسمت باعث می شود که کل فعالیت دچار مشکل شود. پیش از انقلاب اسلامی هیچ فرد و یا گروهی در ازای فعالیت فرهنگی دستمزد معین و مشخص دریافت نمی کرد. اما سازمانی شدن فعالیتهای فرهنگی تا جایی رسیده است که علاوه بر اصل شدن میزان دریافت حقوق و مزایا دعوا بر سر اضافه کاری و سایر امکانات جانبی است. در این شرایط مشخص است که مسائل فرهنگی جامعه فردی شده و یا وظایف محوله به سازمانها فرافکنی می شود و هر کس انتظار دارد دیگری باری از روی زمین بردارد. سلیقه ای شدن بیش از حد فرهنگ نیز ما حصل ریشه دوانیدن همین نوع تفکر است. تعطیل کردن برخی امور به بهانه های واهی در حالی که بی شک از تنبلی و خطر ناپذیری چنین افرادی حکایت می کند را مقایسه کنید با اندیشه جهادی و مبارزه جدی در عرصه جهانی که در ابتدای انقلاب اسلامی و یا دوران پرشکوه دفاع مقدس که بر اذهان کارگزاران فرهنگی حاکم بود. تا «پول باشد کار می کنیم» به جای «تا خون در رگ ماست» نشسته است و این اندیشه در نهادهای فرهنگی انقلابی هم رسوخ کرده . این در حالی است که لایه تفکر و اندیشه بسیار مهمتر از نوع و جنس فعالیت است. چرا که کلیه جهت گیری کار به این بخش مرکزی معطوف است. راجع به نوع و جنس مخاطبان در شماره های پیشین به طور تفضیلی بحث شده است. (رجوع شود به سرپیاله شماره ششم همین نشریه) اما کارگزاران امروز فرهنگی ما چه کسانی هستند؟ در حال حاضر سه تیپ برای کارگزاران فرهنگی می توان در نظر گرفت :
1. مدیران فرهنگی: که در نهادها و سازمانهای متصدی امر فرهنگ، عهده دار مسوولیت هستند.
2. کارشناسان فرهنگی: رده های پایینتر مشغول امر فرهنگ در نهادها و سازمانها را تشکیل می دهند و با توجه به بیماری مدیریتی جامعه ایرانی که مدیران در آن احتیاج نمی بینند فعالیتی کنند معمولا حامل فعالیت فرهنگی این گروه هستند.
3. فعالان فرهنگی: این افراد به طور خودجوش و دغدغه مند و در نهادهای غیر رسمی فعالیت فرهنگی می کنند. لذا جنس مشکلات آنها در جایی دیگر قابل بحث می باشد.
کارشناسان فرهنگی در سیستمهای معیوب امروز فرهنگی اگر هم انسانهای خلاق و کارآمدی باشند به سرعت از بین می روند. بدیهی است که پرداختن به گروه مدیران مهمتر جلوه می نماید. امروزه عرصه فرهنگ برای بسیاری عرصه دغدغه مندی نیست.
بلکه به فضایی جهت پز دادن و جلوه نمایی تبدیل شده است. از این رو کسب قدرت در میان مدیران فرهنگی به جای انجام خدمت نشسته است. هرچند در ظاهر اینچنین هویدا نیست. متاسفانه بسیاری از مدیران فرهنگی نه تجربه کافی در امر فرهنگ دارند و نه در رشته مرتبط با این فضا تحصیل نموده اند. تنها رابطه ها ، کم اهمیت بودن بخش فرهنگ در نگاه مدیران عالی ، باری به هر جهت انجام شدن باعث می شود چنین اشخاصی زمام امر فرهنگی را عهده دار شوند. این افراد معمولا در جایی که به محیط فرهنگی آن نیز آشنا نیستند، گماشته می شوند و معضلات را انباشته تر می نمایند. کسی که تجربه کار فرهنگی ندارد یا از دیدگاه فرهنگی مناسبی برخوردار نیست، لاجرم از بدنه کارشناسی و نخبگی در این حیطه دور است. پس اتفاق دیگری هم برای فعالیتهای فرهنگی رخ می دهد و آن خود کارشناسی و یا تحلیل شرایط از نگاه خود است که در این فضا تنها مخاطب است که قربانی می شود و بودجه مملکت است که حیف و میل می شود و زمانی است که از دست می دهیم.
باید فکری کرد. اگر هنوز فرهنگ پر اهمیت است، به تبع کارگزار این امر هم از جایگاه ویژه ای برخوردار است. اکنون هم برای تربیت مدیرانی در بخش فرهنگ دیر است اما امیدواری باقی است اگر هم اکنون بیاندیشیم. استفاده از خیل عظیم جوانان که دوره جوانی خویش را مشغول فعالیت فرهنگی خودجوش بودند و از تجربه قابل ذکری برخوردارند می تواند زمان مناسبی برای پرورش کارگزاران فرهنگی به صورت آکادمیک فراهم کند. این مهم علاوه بر اهتمام مدیران عالی سازمانها احتیاج به برنامه ریزی ، قانونگذاری و سیاست گذاری دارد.
بمنه و کرمه
جوانتر که بودم به سنگ قبر شهدای گمنام زل می زدم . ۱۶ یا ۱۷ ساله بودند تا نهایت ۲۷ و ۲۸.
با خودم میگفتم که تا هم سن آنها بشوم یک جوری ما هم هوایی می شویم. اما تمام شد .
آب پاکی هم روی دستمان ریختند.
خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.

خاضعانه سر بر آستان بلندتان می سایم
دعایمان کنید