تبليغاتX
چهارسوق
چهارسوق

دست نوشته های محمد آقاسی

 

بشر سالهای متمادی درگیر جنگ است. همواره و مطابق اجماع عقلا عده ای از افراد هستند که به حقوق خویش قانع نیستند و با زیاده خواهیهای خویش موجبات پدید آمدن جنگها را فراهم می کنند. اگر این عده بر راس حکومت یا کشوری قرار گیرند تلاش می کنند تا با دست اندازی به سایر کشورهایی که از منابع مادی و معنوی سرشار برخوردارند ، منافع خویش را تامین کنند. اما با فجایع به بار آمده از جنگهای پیشین و به سر آمدن صبر ملتها از خشونت و نیز آگاهی فزاینده مردم در جهان کار بر ارباب زر و زور و تزویر جهانی سخت آمده و دیگر استفاده از شیوه های پیشین که در ادبیات رایج کنونی به جنگ سخت (HARD WAR) مشهور است ممکن نیست و یا هزینه های بالایی دارد.  دوران «با پنبه سر بریدن» برای کسانی که سودای حکومت بر جهانی که به چشم دهکده  به آن نگاه می کنند فرا رسیده و ابزارهای نوینی را برای دستیابی به این اهداف گردآوری نموده اند. از چنین حرکت خزنده ای که جوامع و ملل مورد تجاوز به صورت نا خودآگاه مورد هجمه قرار می گیرند به عنوان تهدید نرم(soft threat)  و در مرحله بعد جنگ نرم(soft war) یاد می شود. حمله کننده نیز دارای این قدرت است. در یک ارزیابی می توان گفت هم اکنون کشورها تلاش می کنند با ایجاد بازدارندگی به قدرت نرم(soft power)  دست یابند. قسمت عمده این بازدارندگی نیز بدون استفاده از تسحیلات جنگی و با استفاده از قدرت رسانه ای  و تبلیغاتی است.

در چنین دنیایی است که رسانه ها به عنوان ابزار تسلط زرمداران و زورمداران عالم تبدیل شده است و فهم حرکت سلطه گران در مقابل کشورهای مستقل و یا آنانی که سر تسلیم در مقابل ایشان فرو نمی آورند مهم جلوه می نماید. ابزار جدی تحمیل و تهدید نرم ، رسانه است و در  بین رسانه ها نیز هیچ گونه استثنایی را نمی توان قائل شد. قرن بیستم با عناوینی چون عصر اطلاعات(Information Age) ، عصر ارتباطات (Communcation Age) ، عصر حاکمیت جریان آزاد اطلاعات(Free Flow of Information)  و همانند آن یا دوران تله دموکراسی و یا دیالوگ جهانی ملل شناخته می شود. در دنیای امروز هزاران عنوان مجله و روزنامه منتشرمی شود، خبرگزاریهای بزرگ و کوچک بی شماری کار انتشار خبر را بر عهده دارند. سایتها و وبلاگهای خبری نیز به طرز گسترده اخبار و اطلاعات را منتشر می کنند. به نظر می رسد با وجود و حضور بیش از هزار کانال تلویزیونی ماهواره ای هیچ خبری دور از اذهان عمومی و پوشیده نماند. تنوع و تکثر اطلاعات، امکان کتمان اخبار و یا تحریف واقعیات را دشوار می نمایاند. اما با نگاهی به استیلای جریان سلطه(Main Stream) بر جهان رسانه ای و انحصار حاکم در این حوزه به نتایجی غیر از آنچه ذکر شد خواهیم رسید. جریان حاکم بر فضای رسانه ای جهان نمایانگر حاکمیت استبداد اطلاعاتی (Pespotism Information) توسط صهیونیسم یهودی بر آن است. انحصار رسانه ای، صبغه یهودی مالکان و حاکمان رسانه ها و ارتباط جریان نو محافظه کاران(Neo Conservatism)   با مدیریت رسانه ای جهان را هویدا می کند.

 

 

در چنین فضایی و برای کسانی که به دشمنی امریکا اعتقاد ندارند و یا نمی خواهند آن را ببینند مرور نظریات برخی نظریه پردازان غربی و نیز نحوه عملکرد برخی دولتهای غربی قابل توجه است . به عنوان مثال «مارك پالمر» معتقد است كه تنها راه‌ سرنگون كردن نظام جمهوری اسلامی ایران، پیگیری مكانیسم‌های جنگ نرم با استفاده از سه تاكتیك دكترین مهار ، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی یا پشتیبانی از نافرمانی مدنی است. (میرمحمدی ، محمدی لر ، 1386 )

در سالهای گذشته نیز طرحي در کنگره امريکا مطرح شد که براساس آن قرار است 75 ميليون دلار بودجه براي آنچه که «ترويج دموکراسي در ايران »ناميده مي‌شود اختصاص يابد دو سوم اين مبلغ صرف برنامه‌هاي راديويي خواهد شد. شبکه‌هاي لس‌آنجلسي نيز از اين بودجه بهره مند مي‌شوند مطابق گزارش‌ها، ارتش امريکا به جاي تبليغ مستقيم ، يک شرکت تبليغاتي به نام «لينکن»‌را به خدمت گرفته تا اخبار جهت‌دار و به نفع امريکا و افسانه‌هايي در مورد رشد دموکراسي در عراق توليد کرده و در روزنامه‌هاي عراقي منتشر کنند. و از این طریق اعلام نماید که هر جا امریکا حضور داشته باشد ، دموکراسی و آزادی هم حاکم می شود.

سازمان «امانت و درستي در خبرنگاري(fairness and Accuracy in Reportiny)مي‌گويد: «هر دروغي که به قدر کافي بزرگ بوده و به طور مرتب تکرار شود در نهايت به عنوان يک حقيقت مورد قبول واقع مي‌شود.»
و امریکائیها به خوبی از این شعار استفادده کرده و می کنند. به عنوان مثال رسانه‌هاي آمريکا مهمترين ابزار مشروعيت بخشي به حمله آمريکا به عراق بودند به گفته صاحبنظران، بسيج جنگي امريکا عليه عراق بدون همکاري رسانه‌اي صورت نمي‌گرفت. يکي از مهمترين پروژه‌هاي طراحي شده پنتاگون براي زمينه‌سازي و پوشش رسانه‌اي جنگ با عراق پروژه «خبرنگاران همراه» (Embedded Reporters) بود. موضوع مذکور به عنوان يک پروژه از ماهها قبل در پنتاگون طراحي، برنامه‌ريزي و به ا جرا درآمده بود. 500 خبرنگار در قالب اين پروژه و دستورالعمل‌هاي آن فعاليت کردند. (ضیایی ، 1385)

 

فاعتبروا یا اولی الابصار...

 

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:8 توسط محمد آقاسی| |

 

بابي سعيد، استاد جامعه‌شناسي دانشگاه منچستر انگلستان،  در مقدمه کتاب «هراس بنیادین» اين سؤال را مطرح مي‌كند كه اسلا‌م چگونه توانسته است در طول سي‌سال اخير، به‌طور روزافزون جايگاه مهمي در بينش مسلمانان اشغال كند؟ و در پاسخ خمينيسم را الگوي موفقي در اسلا‌م‌گرايي معرفي مي‌كند. او ظهور اسلا‌م‌گرايي و تجديد حيات اسلا‌مي را با عبارت «بازگشت سركوب‌شدگان» توصيف مي‌كند و معتقد است: «ظهور اسلا‌م‌گرايي بر تخريب و فرسايش اروپامداري و غرب‌مركزي استوار است. از اين‌رو گسترش اسلا‌م‌گرايي، هراسي بنيادي و مانعي اساسي در برابر افزون خواهي غرب در عالم است.»

دانيل پاتيس، رئيس انستيتوي پژوهش‌هاي سياست خارجي امريکا، در سميناري که در پاييز سال 1368 در شهر استانبول ترکيه برگزار شد، بيداري سران غرب در برابر انقلاب اسلامي ايران را اين‌گونه بيان کرد: «ما تا ده سال حساسيت خاصي نسبت به اسلام نداشتيم، اما امروز اين‌طور نيست و همۀ ما ‌باید نسبت به اين پديدۀ جديد در ايران و بعضي از کشورهاي ديگر با حساسيت بيشتري برخورد کنيم. امروز مسلمانان به ايران نظر دارند و از آن الگوبرداري مي‌کنند. امروز ايران براي مسلمانان يک آزمايشگاه است، اگر اين تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان کشورهاي ديگر هم بيشتر خواهد شد».

اما در این الگو چه چیز محقق شده که دنیای غرب را به اضطراب انداخته ؟ بی شک رایحه ایجاد مجدد تمدن اسلامی و معارضه جدی آن با دنیای غرب ریشه چنین بحثهایی است. بيان فوق مبيّن نگراني غرب از ظهور گفتماني نوين است که اسلام و فرهنگ اسلامی مبنای اصلی آن محسوب مي‌شود. صلابت و اقتدار گفتمان انقلاب اسلامی و پیروزی آن در مواجهه با دنیای غرب ، در نظام سازی و جامعه سازی مبتنی بر علم بومی است. علمی که مایه اقتدار و برتر ی گردد و نیز مبین و مقوم تمدن جدید اسلامی ایرانی باشد.

فاعتبروا یا اولی الابصار...

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 9:48 توسط محمد آقاسی| |

 

(به بهانه توزیع فیلم «پاتو زمین نذار» در شبکه فیلم های خانگی )

 

 

سینمای ایران همزاد موطن اصلی خود ، یعنی سینمای غرب است.سینمایی که مولد آن سرزمین و مروج و مبین فرهنگ مغرب زمین است. آنگاه که سینما در ایران متولد شد تنها تفاوت جدی اش با سینمای غرب ، در زبان تکلم بود و از این رو این نو زاد  هنري را «فیلم فارسی» نام نهادند. یعنی اگر این سینما با همان منوال در جایی دیگر متولد می شد شاید سینمای عربی ، ترکی و یا زبان دیگر نام گذاری می شد. تفاوت بر سر محتوا نيست ، زبان ارائه متفاوت است. محتوا همان و پيام محتوايي هم همان است. به تعبير مثلهاي قديمي ، «چه كچل حسن و چه حسن كچل».

 نو پدید بودن سینما در ایران ، وارداتی بودنش ، تاخر فرهنگی دانشگاهها و حوزه های علمیه در رویارویی با پدیده های نوین باعث شده بود تا هیچ کس به سینمایی با هویت ملی نیاندیشد ، آان را از آن خويش نداند و طبیعتا بحثهای امروزی که در جامعه پیرامون سینما مطرح است در آن هنگام مطرح نبوده. تنها چیزهایی که مطرح می شده تلاش بی وقفه برای مدرن کردن جامعه ایرانی و تجهیزش به هر آنچه در غرب مدرن دیده می شد بوده و سينما هم جزيي لاينفك از تمدن غرب است.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران عرصه جدیدی برای سینمای ایرانی پدید آمد و چشم انداز تازه ای در برابر آن گشوده شد. عرصه سينمايي كشور با نفي سلطه ديگري بر فرهنگ و تمدن ايراني و خودباوري هنري،  تجربه های جدیدی را در پرونده خود گنجاند و نام سینماگران جوانی هم در پرونده سینمای ایران ثبت گردید. اما با گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و چرخش جدی سینما هم از جهت فرم و هم محتوا ، هنوز گونه ای از سینمای ایرانی که به فیلم فارسی مشهور است را شاهدیم. گونه ای که نه مثل گذشته ولی با میل به گذشته در حال ادامه حیات است. سینمایی که به در گرو دین بودن تن نداده و شاید هم نخواهد داد. علت این امر را­ عده­ای علاقه مندی مخاطب ایرانی به این گونه سینما می دانند. اما نباید فراموش کرد که هنوز سینماگرانی از آن نسل حضور دارند و در این عرصه مشغول به کارند و ذائقه ها را به آن سمت حركت مي دهند.

 از میان آن نسل ایرج قادری هنوز با تاکید بر سبک و سیاق سابق مشغول فیلم سازی است. چهلمین اثر سینمایی این کارگردان پرتلاش سینمای ایران با عنوان «پاتو زمین نذار» در شبکه توزیع خانگی به نمایش درآمد. ظاهرا بناست در اين شبكه توزيع ، خانواده در کنار هم بنشینند و از دیدن فيلم لذت برند. اما به راستی این فیلم این گونه است ؟ بی شک فیلم از جذابیتهای فرم برخوردار است و از کارگردانی که چهلمین اثر خویش را به بازار مصرف فرهنگی عرضه کرده هم جز این انتظاری نمی رود و اساسا در بضاعت نویسنده نیست که در امری که تخصص آنچنانی ندارد حرفی بزند. محتوای فیلم و داستانی که برای مخاطب نقل می شود او را تا مدتها اسیر خویش نگه می دارد چیست ؟ مقوم خانواده هاست يا خير؟

 

 

«پاشا پائیزان» که ایرج قادری نقش او را باز ی می کند مرد متمول و نفر دوم شرکت ارتعاشات صنعتی ایران است و با همسر خویش (مهرانه مهين ترابي) و دختر ازدواج کرده ، حمیرا و پسر جوانش ، حامد زندگی خوبی را طی می کند. بی توجهیهای همسر و فرزندانش به خواستهای او که در سنین پیری پا گذاشته و کم توجهی به سخنانش ، از سوی دیگر مهر زن جوان زیبای بیوه ای به خویش باعث می شود تا «لیلی» را به عقد موقت خود درآورد. از آنجا که تردد او پس از ممحرمیت برای همسایگان لیلی(شيلا خداداد) سوء تفاهم به وجود آورده و پایش به کلانتری می رسد تصمیم می گیرد تا علاوه بر عقد دائم ، منزل دیگری برای لیلی تهیه کند و به همین دلیل پیشنهاد رشوه سیصد میلیون تومانی که از طریق برادرهمسرش که در شرکت او کار می کند را  برای واگذاری نمایندگی دوبی می پذیرد.روز دریافت پول، روز عقد دائم با لیلی است. پول ها بی دردسر به دست پاشا می رسد ، اما او هنگام خرید گل برای رفتن به محضر ، دچار سانحه می شود و به ناچار چند روزی را در بیمارستان سپری می کند. پولها مفقود می شود و به تجویز پزشک پاشا تا یک ماه نباید پا بر زمین بگذارد. آرام آرام خانواده متوجه ازدواج او می شوند. از سوی دیگر کسانی که به او رشوه دادند و کار وعده داده شده را ناتمام دیدند به شدت بر روی او فشار می آورند و با فشار و تهدید پول را طلب می کنند.

 

 

ناگهان ورق بر می گردد. پاشا که به هیچ و پوچ زندگی خویش را با کس دیگر قسمت کرده ، به خود بر می گردد و با برملا کردن ماجرای رشوه با آنکه می توانست این راز را برملا نکند به زندان می افتد. در مسیر بازجوئیها هم برادر زنش را علی رغم آنکه در این ماجرا نقش اصلی را ایفا می کرد ، نوعی از جوانمردی را به نمایش می گذارد. یعنی هم از پول می گذرد و هم از کسی که او را بدنام کرده بود و در مدتی که در اداره نبود به ناجوانمردی تکیه بر مسند او زده بود. لیلی در زندان می آید و از پاشا درخواست فسخ عقدنامه موقت را می کند و به شهرستان و پیش پدر و مادرش باز می گردد.

 

 

در نهایت پاشا از سوي كارگردان تبرئه شده این جریان می شود. او با مظلوميت تمام و تنها به خاطر تنهايي تن به ازدواح مقت داده است و از سويي ديگر خصال پسنديده اي دارد. يكي از خصلتهاي او مردانگي و جوانمردي است و به همين سبب تمايل دارد نامش روي زن جوان قصه ، ليلي ، قرار بگيرد. در اين ميان هم با سرخوردگي از خانواده طبيعي است كه به سمت ازدواج موقت برود. دقت كنيد كه فيلم چه پيامي را براي خانواده ها دارد: هرگاه كوچكترين مشكلي پديد آمد مي توانيد به بيرون از خانواده پناه ببريد و اين پيام حاصلي جز سست شدن خانواده و نيز آمادگي براي از بين بردن خانواده ندارد.جالب آنكه با ازدواج اين مرد هيچ مشكل جدي در خانواده ژيش نمي آيد و همه به زندگي عادي خود ادامه مي دهند و انگار جز مادر خانواده همه به اين مساله بي تفاوتند.

کارگردان تمام تلاش خود را انجام مي دهد كه بگويد كه اين مرد علي رغم تمول مالي تنهاست. تنهايي باعث مي شود كه او به اين نقطه برسد. حتي شعر تيترا‍ژا پاياني كه با صداي نقش اول مرد هم دكلمه مي شود حاكي از تنهايي و نيز تقدير اين تنهايي دارد. به ديالوگي از فيلم كه مكالمه ليلي با پاشاست توجه كنيد :

-  با زنتون مشکل دارید ؟

-   نه

-   بچه هاتون مشکل دارند؟

-   نه

-   ورشکست شدین ؟

-   نه

-  پس چی تونسته اینطوری داغونتون کنه ؟

-  تنهایی

 

پاشا در ادامه هم می گوید که اکنون یک چیزی کم است. چیزی بوده که الان نیست و بعد در صحنه ای که لیلی مودبانه و با محبت کت او را بر تنش می کند ، احساس خو شایندی دارد و در همان صحنه پیشنهاد ازدواج به او می دهد. تنهايي موجب مي شود كوچكترين محبتي مرد را به بيرون از خانواده هدايت كند.

 اما عناصر جدي كه اين فيلم را به فيلم فارسي تبديل مي كند در ذيل به صورت چند مقوله مي آيد:

- غيرت مردانه : پاشا در چند جا از خود غيرت نشان مي دهد كه به نمونه هاي زير اشاره مي شود :

1-  به عنوان دايي ليلي وارد منزل او مي شود تا اورا از اتهام برهاند. غيرتش اجازه نمي دهد كه نه او ونه ديگري لكه ننگ تهمت را به خود بگيرند.

2- حضور ليلي در پاسگاه برايش ناگوار است. خيلي زود خودش را مي رساند و همانجا به او وعده عقد دائم مي دهد. به اين جمله كه به ليلي گفته مي شود دقت كنيد :

«سي سال باهم تفاوت سن داريم ، نمي خوام اگه اتفاقي برام افتاد آلاخون و والاخون بشي»

 

 

- جوانمردي :‌او به راحتي از آبروي خودش مي گذرد و برادر زنش را كه طراح اصلي رشوه گيري بوده ، به حكم كوچكتر بودن و داشتن رابطه نسبي لو نمي دهد. در حقيقت از او مي گذرد تا درسي مردانه به او بدهد كه ديالوگهايي در فيلم هم مبين اين نكته هستند.

- عنصر عشق : ماجراي فيلم بر اين محور استوار است. محوري كه مخاطب را نسبت به هم ديگر در خانواده بدگمان مي كند. در اين زمينه معمولا ديوار بلند توجيه اينكه كارگردان قصه گويي مي كند ، بلند است. اما نمي توان منكر تاثيرات سوء فيلمها هم شد. از ديگر سو اين مسيري است كه فيلم فارسي طي مي كند. در فيلم فارسي بايد عشق وجود داشته باشد. منتهي پيش از انقلاب مي شد و مي توانستند تا همانند موطن اصلي سينما با وقاحت از روابط آزاد ميان دو جنس گفته شود. در حال حاضر ازدواج و ازدواج موقت دستاويزي هستند براي داستان سرايي هايي كه در نهايت خانواده را در جامعه سست و متزلزل مي كند. البته به نظر مي رسد با ظهور فيلم فارسي هاي مدرن مثل «انعكاس»، «هم خانه» و حتي فيلم «درباره الي...» كه روابط در آن ميان زن و مرد به آزادي تصوير مي شود – هرچند در نهايت با نوازشي اين امر تقبيح مي شود!- ديگر نيازي به استفاده از محمل ازدواج موقت نيست. اين مسير محتوم سينماي برخاسته از غرب است. مگر آنكه طرحي نو انداخته شود و مضاميني زيبنده فرهنگ و هنر ايراني ظهور كنند. راستي، جاي خالي عشق هاي اصيل ايراني را در سينماي ايران خالي نمي بينيد ؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 9:43 توسط محمد آقاسی| |
 

باران

بیاید یا که نیاید

او

همیشه

پیش ماست

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 2:10 توسط محمد آقاسی| |

 

 

یک سحر اینجا مهمانمان کنید. رمضان هم نشد طوری نیست !

 

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 11:35 توسط محمد آقاسی| |

 

با صدای زیاد ترمز کرد . خیلی گاز داد که پشت چراغ ، معطل نشود . «مزدا-3» هم که باشد ، بوی سوخته لِنت ترمز بعد از سرعت بالا همه جا پر می شد. سرعتش به بیش از صد می رسید و امان از عجله رسیدن . آینه ماشین جوری تنظیم شده که این جور مواقع صورتش معلوم باشد و خوب خودش را برانداز کند. تایمر چراغ قرمز از صد می شمرد، مثل بازی بالا  بلندی و همه بازیهای دوران کودکی و نوجوانی : «نود و نه ، نود و هشت ، نود و هفت ، ... »

 لب روی لب مالید و به آینه نگاه کرد . این طوری رنگ رُژ بهتر شد ، اما از غلظتش کم نکرد. به خودش در دل آفرین گفت ، به رُژی که به گونه مالیده ، به خط چشمی که باز هم مثل جاده صاف درآمده. حتم داشت می بیندش. این بار فرق می کرد. چشم روی هم گذاشت تا باز تصورش کند . مثل همه این سالها که بود و نبود.

-  خانوم ، گل می خرید ؟ بخرید . مریم ، نرگس ، برا عشقتون ، برا عزیزتون

کف بین بود یا گل فروش ؟ تیرانداز می شد حتما وسط سیبل می زد مثل رابین هود. جوانک را که توی قاب پنجره دید ، یادش افتاد که آن را بالا نداده که دود سیگار بیرون برود. بیست و سه یا نهایتا چهار سال داشت. هم سن راننده جوان. دید دستش از شدت سرما سرخ شده و خطهای دست و صورتش از شدت کار زیاد بیشتر از معمول است .صدای ضبط را با دست راستش کمی کم کرد. از پشت عینکش به پسر زل زد . چشم در چشم گره خورد :

- بسته ای یا شاخه ای ؟

- بسته ای

- چند ؟

- نرگس 2500 ، مریم 2000  

سری به معنی نه بالا انداخت و نوچی از زیر زبانش بیرون آمد. تا حالا از این پول ها به کسی نداده بود. اعتقادی نداشت .

-خانوم ، تو رو خدا . یه بسته بخر . ارزونترم می دم اگه بیشتر بخری . بدم ؟ به خدا گرفتارم. باید برم.

زل زد به چشمک هایی که چراغ قرمز می زد . با خودش گفت : «بنا بود سر هر چاهار راه پولامو نفله کنم تو این سن ، این لگن زیر پام نبود که ، توام برو جون بکن.» خواست به جوان بگوید ، اما اعدادی که به صفر نزدیک می شدند ، پشیمانش کردند . گونه اش مثل چراغ سرخ شد. تصویر پدر  که همه این چیزها را برایش فراهم کرده بود جلو چشمش آمد و کمی خجالت کشید. شاید هم سوز سرما سرخش کرد. شماره چراغ راهنمایی که به صفر رسید پا روی گاز گذاشت وشتاب گرفت. انگاری به سرعت از چهارراه خودش فرار کرد.

میانه چهار راه از آینه به جوانک گل فروش مثل ماشینهایی که پشت سر می گذشتند نگاهی کرد. پسر جوان زیر لب چیزی زمزمه می کرد. فحش می داد ؟ نگاه جوان در پی ماشین مانده بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 10:24 توسط محمد آقاسی| |

 

آخرالزمان واژه ای آشنا برای شیعه است که حکایت از دورانی دارد که منتهی به ظهور موعود ادیان الهی و منجی عالم بشریت حضرت حجت - علیه و علی آبائه افضل صلوات الله-  می باشد. شناخت آخر الزمان یا فرجام شناسی[1] در ادیان یهود ، مسیحیت و زرتشتی هم حائز اهمیت است. نگاهی به دردها و آلام بشر اندیشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاک آدمی ، چنین می نماید که در میان همه خواسته های ضد و نقیضش ، امروز یکی هست که همه در آن مشترکند ؛ همه اقوام و  ملل یکصدا خواهان آزادی اند.[2]

آخر الزمان چه هنگام است ؟ آیا ما در آن به سر می بریم ؟ به چند طریق می توان به این سوال پاسخ داد و بهترین شیوه رجوع به قرآن کریم است. کتابی که پاسخ همه چیز در آن است «وَ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا»[3] هرچند که برای فیض حداکثری از قرآن کریم باید به مقام رتبه متقین دست یافت «هُدًى لِّلْمُتَّقِين»[4]‏ تا پاسخها را آنچنان که شایسته است دریابیم «وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا»[5] و این دریای فیض الهی بیش از هزار و چهار صد سال قبل بیان نموده که :« إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريب‏»[6]  آری صبح نزدیک است ، حتی اگر هزاران سال آینده باشد. پس به تعبیر قرآن کریم سراسر عصر پس از حضرت خاتم –صل الله علیه و آله و سلم- عصر و ظهور و آخر الزمان است. دورانی که فرج نهایی انسانیت را بر دوش خویش حمل می کند و پایان انتظار جریان حق و حقیقت را نوید می دهد.

اما برای آخر الزمان در کلام بی مثال حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین جملاتی صادر شده است که انسان را وادار به تفکر می نماید. هر چند تاریخ یاری نشدن امامان تشیع نیز همواره بیمناکی جدی را به همراه دارد. هر چند در روایات و زیارات دوازدهمین امام – علیه افضل صلوات الله- منصور و یاری شده خوانده شده«مع امام منصور»[7] اما شیعه نسبت خود را باید با او مشخص کند و سوال همیشگی کسانی که می خواهند به اوج قله همراهی با امام برسند این است که آیا ما او را یاری خواهیم کرد؟ چرا که در فرازهایی دیگر از زیارات و روایات واژه هایی دیگر نیز نهفته است. اساسا روایات معصومین در برخی موارد متناقض است که با فهم روند شناسی گفتاری ایشان می توان به فهوای کلام دست یافت. یاری ایشان یاری مظلوم ، نصرت غریب و یاری عالم ، کمک به ذی القربی ، نصرت ولی نعمت و یاری نمودن واسطه نعمت و نصرت کسی است که خداوند را یاری می کند و نصرت کریم ، شریف ، طرید ، خونخواه و مهجور است.[8]



[1] - Eschatologie

[2] - موعودنامه ، تونه ای ، مجتبی ، انتشارات مشهور، قم : 1381

[3] - سوره مبارکه نباء / آیه 29

[4] - سوره مبارکه بقره / آیه 2

[5] - سوره مبارکه طلاق / آیه 2

[6] - سوره مبارکه هود/ آیه 81

[7] - زیارت عاشورا

[8] - مکیال المکارم / ج 2 : ص319

 

 

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 23:57 توسط محمد آقاسی| |
 

نبض مرا بگیر ، ببین ! چه تند می زند

انگار بوسه بر شریانم گذاشتی

(سید علی اکبر میرجعفری)

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 11:37 توسط محمد آقاسی| |

 

سر پیاله منتشر شده در شماره یازدهم و دوازدهم ماهنامه راه

نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران

آبان و آذر  ۱۳۸۸

 

 

« کسانی که عرضه و شهامت دزدی ندارند، سعی می‌کنند که دزدی را عملی خلاف جلوه بدهند

 و چهره‌ی دزدان شریف و زحمتکش را مخدوش و مغشوش کنند

 وگرنه کسی که طعم شیرین سرقت را چشیده باشد،

 محال است که نسبت به این حرفه خیانت کند و زبان به دروغ، خدعه و خیانت بگشاید».

سری که درد می کند / سید مهدی شجاعی

 

 

تاریخ را با جهل انسان ها آغاز نموده اند و مسیر آن را ترسیم کرده اند . اما به اعتقاد ادیان توحیدی و به خصوص اسلام علم نقطه آغازین تاریخ است «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا».

هرچند ابتدای تاریخ توحیدی هم آغشته به جنگ هابیل و قابیل با محوریت تمایلات نفسانی و انسانی است ، اما به نظر می رسد بشر گمان نمی کرد که روزی سرانجام شوم جنگ ها چون بغضی گلو نشین برای هر انسان منصفی باشد . چه جنگهایی که اتفاق افتادند و چه آنهایی که اکنون به آن مبتلا هستیم .

  در ماه اوت 1914 میلادی جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت که بعدها از آن به عنوان جنگ جهانی اول یاد نمودند . ماحصل جنگ عدم پیروزی هیچ یک از دو طرف بود که تا چهار سال به طول انجامید . پیش از پیروزی متفقین در نوامبر 1918 حدود 10 میلیون نفر کشته شدند. بیشتر افرادی که در جنگ کشته می شدند مردان جوان بودند. فرانسه 4/1 میلیون کشته داد که در حدود یک دهم جمعیت مردان آن کشور است، آلمان نیز 3 میلیون کشته داد و رقم کشته های بریتانیا نیز 750000نفر بود. ایالات متحده 115000 و روسیه 7/1 میلیون کشته دادند .[1]

دومین‌ جنگ‌ فراگیر جهانی که به مراتب تلخ تر از جنگ  گذشته بود علاوه‌ بر اروپا، در بخشهای‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و افریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و كشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران‌، را درگیر خود ساخت‌ در ماه اوت 1945  میلادی آغاز شد . [2] نتیجه‌ جنگ جهانی دوم در چهار سالی که از پی آمد، قریب به ۲۷ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند ، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط عادی جنگ جان خود را از دست دادند . در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند . تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳‌/۳ میلیون نفر آن سرباز و 7/1‌میلیون آن (تخمینی) افراد غیر نظامی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱‌/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، اندونزی، هندوچین، فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتاده‌اند . کل رقم کشته‌شدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود .[3]  البته در ماههای ابتدایی پس از جنگ ادعاهایی مبنی بر کشتار گسترده یهودیان نیز مطرح شد و این بحث منجر به پیامد اسف بار دیگر، یعنی تشکیل دولت نژاد پرست و جنگ طلب صهیونیستی در قلب جهان اسلام شد .[4]

 

 

هر چند که تا کنون رشته ای علمی با عنوان «جنگ شناسی» یا پولمولوژی [5]  به وجود نیامده است و هیچ محققی به مطالعه عینی ویژگیها و جنبه های عملکردی جنگ که پدیده ای اجتماعی است رغبت نیافته[6] ؛ اما شاید فجایع پیش گفته و بسیاری از مسائل پیدا و پنهان دیگر جنگ های مبتنی بر خودکامگیهای حاکمان جهان بود که اندیشمند طبیعت گرایی چون آلبرت انیشتن را به موضع گیری علیه جنگ واداشت. البته عده­ای هم به خاطر بمبهای هیدروژنی و تخریب محیط زیست از علم روگردان شده بودند و علم را مسبب این وقایع می دانستند . [7] فارغ از اینکه بدانیم و بفهمیم او اینگونه در نامه ای به زیگموند فروید به تاریخ 30 ژوئیه 1932 نگاشت و از او خواست تا راهکاری روان شناسانه و عالمانه برای پایان جنگ بیان نماید : « ...مایلم مساله ای را با شما در میان بگذارم به نظرم در موقعیت کنونی مهمترین مساله تمدن بشری است : آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد ؟ این پرسش ، در پی پیشرفت تکنولوژی به مساله ای حیاتی برای انسان متمدن تبدیل شده است و با آنکه تقریبا همه بر این امر وقوف دارند اما تا کنون تمام کوششها به منظور حل این مساله به طرزی هولناک به شکست انجامیده است... » [8]

تلاش او فقط در این نامه نمایان نیست .انیشتین در سخنرانی خویش به جمله بنجامین فرانکلین اشاره می کند و می گوید : « هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است. » [9]  جالب آنکه فروید هم مشتاقانه به نوشته این فیزیکدان نامی در نامه ای طولانی پاسخ می دهد و راهکارهای متعددی را برای پایان دادن جنگ مطرح می نماید و در آخر می گوید :«...تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح طلب شوند ؟ نمی دانم ؛ اما شاید امیدی واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده ای نه چندان دور به جنگ و جنگ طلبی خاتمه خواهند داد ، امید ببندیم : یکی نگرش فرهنگی و دیگری ، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی . نمی توان حدس زد که این راه از چه پیچ و خمهایی خواهد گذشت . در این میان تنها می توان گفت هر آنچه به تکامل فرهنگی یاری رساند و آن را تقویت و تسریع کند ، بی گمان کاربردی مثبت علیه جنگ دارد....»[10] در لیست کسانی که از صلح گفته اند اندیشمندان پرآوازه ای وجود دارند. از هگل و سن سیمون تا کنت ، اسپنسر و وبر ؛ و افراد زیادی هم تلاش نموده اند تا صلح جهانی را رغم بزنند و هنوز این امر میسر نشده است و امروزه نیز جهان گرفتار جنگهای خانمان براندازی که مدعیان دروغین صلح طلبی در عراق و افغانستان و دیگر نقاط دنیا برپاداشته اند. همانانی که آینده دنیا را هم با جنگ نهایی تمام شده می پندارند.

 اما صلح نهایی چگونه و به دست چه کسی اتفاق می افتد ؟ توسعه و پیشرفت جوامع انسانی در قالب توسعه معنایی جامعه شکل می گیرد که در بعد انسانی به صورت فیض معنایی بر انسان ، موجب بسط معنایی  و نشاط روحی اوست. [11] در جهان شناسی شیعی ، دلالت تابع ولایت است ، یعنی زمانی دلالت آیه بر معنا رخ می دهد که ولایت وجود داشته باشد. به دیگر سخن ، با ولایت و میزان آن معانی شکل می گیرند ، پس انسان با ولایت بیناست و بی ولایت کور معنا .[12] پس تعریف صلح و شکل گیری معنای آن با وجود و حضور ولی خدا شکل می گیرد . چنانکه امیرالمومنین علی(علیه السلام) در کلمات قصار خویش می فرمایند : « مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَللَّهِ أَصْلَحَ اَللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلنَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اَللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اَللَّهِ حَافِظٌ » [13] یعنی : « آن كه ميان خود و خدا را به صلاح دارد ، خدا ميان او و مردم را به صلاح آرد ، و آن كه كار آخرت خود درست كند ، خدا كار دنياى او را سامان دهد ، و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است ، خدا را بر او حافظى است .» [14]

مطابق این روایت شریف تنها کسی می تواند بین «ناس» یعنی تمامی مردم عالم ، و نه فقط عده ای خاص مثل مومنین یا مسلمین صلح را برقرار کند که میان خودش و خدایش صلح برقرار کرده باشد. در برقراری صلح میان مردم نیز خدا به یاریش خواهد شتافت «أَصْلَحَ اَللَّهُ». مصداق اتم و اکمل این روایت شریف انسان کامل است که رابطه اش با خداوند متعال صلح آمیز ترین روابط است و امر آخرتش را مقدم بر دنیای خویش داشته است.« إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا »[15]

 
 

 

[1] -www.daneshnameh.roshd.ir

[2] - www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2

[3] - www.wapedia.mob.com

4-  جمشیدی ، محمد ، آیا شش میلیون نفر کشته شده اند؟ فصلنامه مطالعات تاریخی ، شماره چهاردهم ، پاییز 1385

[5] -polemologeie

[6] - بوتول ، گاستون ، جامعه شناسی جنگ ، ترجمه : فرخجسته ، هوشنگ ، انتشارات علمی فرهنگی ، تهران ، 1379

- چالمرز،آلن ، چیستی علم ، ترجمه : سعید زیبا کلام ،انتشارات سمت ، 1387[7]

[8] - انیشتاین،آلبرت و فروید،زیگموند ، چرا جنگ ؟ ترجمه :خسرو ناقد ، انتشارات کتاب روشن 1388

[9] - همان منبع

[10] - همان منبع

[11] - فیاض ، ابراهیم ، جهان شناسی شیعه ، هفته نامه پگاه حوزه ، شماره 199 ، 16/9/1388

[12] - همان منبع

[13] - نهج البلاغه ، صبحی صالح ، کلمات قصار

[14] -ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی

[15] -قرآن کریم ، سوره سی و سوم ، آیه سی و سوم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 9:3 توسط محمد آقاسی| |

 

منتشر شده در سایت تابناک 

۱۳۸۸/۱۰/۲۸

 

دراکتبر سال 1815، یک ساعت مانده به غروب مردی 46 ساله پیاده وارد شهر کوچک «دینی» شد. مرد قدی متوسط داشت؛ کمی فربه و قوی بنیه بود؛ و ریشی بلند، سر و وضعی ژولیده و کثیف پاره پوره داشت. مرد با این که حاضر بود بابت همه چیز پول بپردازد، اما چون قبلاً زندانی بود، هیچ مهمان خانه و خانه ای به او جا و غذا نداد ؛ و او که از همه جا رانده شده بود، روی تخته سنگی نشست تا خستگی در کند.کمی بعد، پیرزنی به او گفت که به در خانه اسقف «میری یل» برود. مرد به خانه ی اسقف رفت و در زد. با این که خواهر کوچک تر اسقف و مستخدمش قبلاً او را از پذیرش محکومان سابقه دار بر حذر داشته بودند، اما اسقف آن مرد را به خانه پذیرفت. مرد گفت: « اسم من ژان وال ژان است. نوزده سال محکوم زندان با اعمال شاقه بودم و چهار روز قبل آزاد شدم، اما همه مرا به خاطر گذرنامه ی زرد رنگم از خود راندند و هیچ کس به من جا و غذا نداد. »

اسقف به خواهرگفت: « یک بشقاب دیگر روی میز بگذار. » ...

ویکتور هوگو فقط بینوایان را ننوشته و تنها در نویسندگی فعالیت نکرده ، ولی با بینوایان همه جا شناخته می شود و شاید بینوایان از خود نویسنده هم مشهورتر باشد. بینوایان با تئاتر،فیلم ، سریال و کتاب به اعماق ذهنی ما سفر کرده و در آنجا مستقر شده است. شاه بیت بینوایان در مبارزه با ظلم و نیز دفاع از مظلوم بنا شده و چون این امر ارزشی انسانی است میان همه ملل و نحل حضور بینوایان ملموس است. نه اینکه همه این رمان را خوانده باشند بلکه بسیاری با آن ارتباط برقرار می کنند. بنیاد هنر برآمده از دین نیز بیش از تاکید به شعائر و مناسک در پی گسترش ارزشهایی است که جامعه را به سمت فلاح و رستگاری پیش ببرد.

 

 

اصل مطلب را  علاوه بر ادامه مطلب می توانید در اینجا هم ببینید:

http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=81886

 


 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 9:15 توسط محمد آقاسی| |

جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان